دروغگویان راست نما،تاخیانت و... !؟؟
دروغگویان راست نما،تاخیانت و... !؟؟
چرا دروغ میگوییم و ده تا دروغ دیگر برای اثبات راست بودن دروغ اول ؟ و بعد خیانت و....!؟
سرچشمه شاید گرفتن به بیل / چو پرشد نشاید گرفتن به پیل
احمق فرض کردن افرادی که خیلی قرص و محکم و بدون استرس و ریلکس دروغ میبافند،نمیدانند اگر دیگران چیزی نمیگویند اینگونه نیست که تو وشخصیتت را تایید میکنند.بلکه در دل حتما میگویند(فلانی خودتی)،جالب اینکه این دروغگویان خودشان هم میدانند کسانی به غیر ساده لوحان باور نمیکنند ودر دل مسخره میکنند،اما باکشان نیست و میگویند ما میخواهیم خر مرادمان را سوار شویم.چکار داریم کی باور مکیند وچه کسی نه.خر خودت را بتاز و برو.متاسفانه این نوع افراد رو به گسترش هستن و وآنگاه خطر ناک است که کودکان معصوم در چنین خ انواده ای از ابتدا با دروغ گویی در تماس هستند و مرزی بین راست گویی و دورغگویی نمیبینند. .یکی از منفور ترین خصلت های بشر شاید همین مورد باشد (دروغگویان راست نما).یه با تعبیر بهتر توی چشمانت زل میزنند ویا به راحتی آب خوردن دروغ میگویند و همه وشاهد هم دال بر این است که یک جای کار میلنگد.اما طرف همچنان قر ص و محکم بر در و دیوار میزند که نه ، حق با اوست.شاید یکی از کمدی ترین نمایش ها همین باشد که متاسفانه زندگی روز مره بسیاری آز آدم ها را در بر گرفته وحال به دلایل نیاز شان و مشکل مالی و یا خصلتا و شخصیتی دچار بیماری فکری اند.تا جاییکه انسان میرسد به جایی که به نزدیکان و دوستان و افراد نسبی و سببی خویش هم گاه باید با نگاه تردید آمیز به گفتارشان و قول وعملشان نگاه کرد. به راستی چرا وقتی به همین را حتی میتوانیم راست بگوییم،حاضریم دهها بار دلیل دروغ بیاوریم؟من کاری به دین ومذهب و مسلک ندارم که موعظه کنم مثلا:جایگاه دروغگو جهنم است و دروغگو دشمن خداست و...اینها کار موعظه گران است.من میخواهم از منظر روان شناسی وآسیب شناسی دروغ تک جمله ای عرض کنم و بگویم افرادی که تر جیح میدهند تا نیازهای ماد یو روحی و.... ونیات و قصد و غرض های خویش را به هر قیمتی ولو با دروغ به چنگ بیاورند ،دو اشتباه بزرگ مرتکب میشوند:
اول اینکه: از چشم انسان ها میافتند وحس تنفر ایجاد میکنند نسبت به خودشان،ودیگران اعتماد واطمینان لازم را به آنان نمیکنند و چهره وشخصیتی از خود بجای میگذارند که حس بی اعتمادی و بی تعهدی و بد قولی و سو استفاده گر از خود بروز میدهند.
دوم اینکه: نمیدانم چرا توجه ندارند ویا به احتمال زیاد میدانند ولی اینگونه شخیصیتشان پرورپ یافته و تر جیح میدهند بجای صداقت و درستکاری و همت و فعالیت برای رفع نیاز خویش بجای اینکه به دانش و همت و پشتکار خویش تکیه کنند و آبرو مندانه نیازهای خویش را تامین کنند باز ترجیح میدهند از دیگران سو استفاده کنند به انواع حیله و تزویر ها و راست ودروغ بهه م بافتن ها از دیگران ودسترنج آنان واز صداقت و پاکی واخلاق انسان منشانه آنها استفاده کنند.غافل از اینکه هیچگاه دروغ پشت پرده نیماند برای همیشه و روزی تشت رسوایی آنها از بام خواهد افتاد،اما باز هم باکشان نیست وتنها چیزی که فکر میکنند سو استفاده از دیگران است بدون ذره ای احساس جوانمردی و اخلاق و وجدان خویش را بکار گیرند .اگر انسانی از روی انشان دوستانه و با نیت خیر خواهی و رفع مشکل دیگران نمیتواند بیتفاوت باشد و تا جای ممکن در رفع حاجات دیگران آستین بالا میزند،نباید اورا پخمه و ساده لوح و...پنداشت،اینان شخصیتی دارند که نمیخواهند منتی بر سر کسی بگذارند و با نیت خیر خواهی به کمک همنوع خویش میشتابند و اگر کمکی از دستشان بر بیاید دریغ ندارند که از دسترنج زحمت و مرارت و سختی کار خویش دست نیازمندی را هم بگیرند،لذا چه جای کلاه گذاری بر سر چنین آدمهایی هست؟واقعا بجای تشکر و دعای خیر برای آنان وسعی در انجام تعدشان در جبران این لطف در موقع در خواست کمکی که که کرده اند و قرضی که داده اند ورفع نیازشان را کرده اند وحتی علی رغم اینکه توان پرداخت بدهی خویش را دارند،با قیافه ای حق به جانب و ظلبکارانه همه این خدمت ها را نادیده بنگارند و گاه منکر شوند.نگذاریم ابا بی تعهدیمان افراد نیکو کار را از خدمت به دیگران که نیازمند هستند را بخاطر کلاشی برخی افراد از کار خیرشان منصرف نماییم. دروغ عمری طولانی ندارد وماندگاری کوتاهی دارد،دروغگویان نیز بخوبی میدانند زمانی نخواهد گذشت که دروغ آنان هویدا و رسوایشان میسازد و این تنها خودشان نیستند که نزد دیگران بی آبرو میشوند بلکه خانواده آنان نیز شرمنده و سر افکنده خواهند بود.چون در صحنه عمل به راحتی همان قول و وعده ها به سر خواهد رسید ودروغ وراست عیان خواهد شد.یا بر اساس روایات تا چهل روز دروغ عیان خواهد شد.ویا اصلا به خودی خود دروغ در ذات خودش ماندگاری ندارد.زندگی که در آن راست و دروغ ممزوج شده اند ،کم کم دروغ گفتن امری عادی میشود و این دروغ ها تنها به مسایل مادی و مالی باقی نمیماند.گاه تا مسایل اخلاقی و خیانت و ....که سراغ دارم زنانی که متاسفانه بخاطر همین نیاز ها تن فروشی را پیشه کرد ه اند،به جای زنان پاک سیرت ونیتی که به کارهای سالم چون خیاطی و فروشندگی و مغازه داری و ....میپردازند و دامن عفت و سلامت خویش را محفوط میدارند.چنانچه در خانواده قبح سلامت زندگی کردن وراستگویی و صداقت و جدیت و احساس مسولیت جای خود را به تنبلی و بیعاری و دروغ بگیرد،مردان نیز به نوع دیگری به فساد واعتیاد و سرقت و....روی گردان میشوند و فرزندان معصوم چنین خانواده هایی نیز از پیش معلوم است که حتما در معرض چنین آسیب هایی خواهند بود.هم گسترش خواهد یافت. الغرض اینگونه افراد یا از روی نیازها باشد ویا هر ضرورت دیگری در زمره افراد بیمار فکری و اعتقادی واخلاقی دچارندو از منظر شخصیتی هویت ثابتی ندارند و از منظر دیگران نیز فردی غیر قابل اعتماد خواهند بود.این افراد در زمره بیمار تلقی میشوند که چنانچه به درمان این بیماری و سم خطر ناک عدم صداقت و درستکاری اقدام ننمایند خود وخانواده و دنیا وآخرت خویش را بر باد داده و حضی هم از زندگانی و آبروی هم نزد دیگران نخواهند داشت.پس تا دیر نشده به این افراد باید کمک کرد تا مسیر انحرافی خویش را اصلاح کنند که تاخیر در درمان دروغگویی چه بسا دیر باشد و درمان سخت یا غیر ممکن.لا اقل به فکر خانواده و فرزندان خویش باشند.پس از بتدا مسیر سیلاب ویرا نگر دروغ را بند بیاوریم.
بقول شاعر: سرچشمه شاید گرفتن به بیل / چو پرشد نشاید گرفتن به پیل
چرا کشکول !؟
