ضرب المثل زیباییست که میگوید:مار گزیده از ریسمان سیاه وسفید میترسد. به اعتقاد من این مثال،میتواند گستره بیشتری داشته باشد و شکاکیت را در ذهن متبادر کند. بر این هستم از این نگاه نقبی بزنم به افراد شکاک وتوجیه آنان با عنوان احتیاط و افراط و تفریط. درست است احتیاط شرط عقل است ولی در احتیاط هم باید احتیاط کرد. اصولا بحث افراط و تفریط گاه آنچنان تلخ میکند کام را و زندگی را بر ما بصورت زمخت و دشوار و نا خوشایند میسازد که خودمان هم خسته میشویم و پس از اینکه به این شک و اعتماد بصورت غیر عادی عادت کنیم در مانده میشویم و بر روی دست میزنیم که ای وای چه سالها با این عادت بد زندگی را از آب و رنگ انداختیم. نمیخواهم شک وتردید بجا و درست را تخطعه کنم واز اهمیتش بکاهم. میخواهم حد و حدود و مرز رفتارهایمان وافراط و تفریط و سود وزیان های این رفتارها که به اعتقاد من بیمار گونه است را کمی در موردشان تامل و تفکر کنیم. شاید ذکر مثالی کمک کند بهتر منظورم را برسانم.

فردی نزد دکتری میرود واز بیماری قلب شکایت دارد و دکتر نیز از او میخواهد (بااینکه خیلی مشکل حادی هم ندارد و فقط کمی نگران است ونارحتی جزیی دارد) پزشک کم تعهد میخواهد که بصورت مدام تحت نظر باشد.تا اینجای کار که نزد متخصص رفته ایم درست ،اما اینکه برای دایم با توجیه چکاپ هر ماه تا اخر عمر مراجعه کنیم و ویزیت وآزمایش های مختلف و....واقعا چه مقدارش طبیعی و درست ولازم است؟. بظاهر توجیه پذیر و منطقی نما است. که  انسان از سلامتی خویش  مراقبت  کند.ولی از آن طرف  چنانچه خوب نگاه کنیم میتوانیم به این نکته برسیم که.خوب ما که فقط قلب نداریم.معده،کبد،چشم،گوش ،دست  و اعضا مختلف داریم.پس خوب است اینها را هم هر ماه چکاپ کنیم. یا اصلا چرا هر ماه.مگر اتفاق و بیماری خبر میکند؟،چطور است این احتیاط را هر هفته انجام بدهیم ونزد همه متخصصان آن اعضا که گفتیم برویم.و اصلا چطور است و چه بهتر که هر روز اینکار را بکنیم؟.

یعنی هر  روز بجای رسیدگی به شغل  زندگی و مظالعه و تفریح و...در کنار دقت متعارف بهداشتی ،ساعت 8 صبح چکاپ قلب،9 صبج چکاپ معده،10 صبح چکاپ کبد،11 صبح چکاپ چشم،12 چکاپ دست و پا و...همینجور سایر اعضا. خب توجیه هم داریم که: احتیاظ شرط عقل است و بیماری که خبر نمیکند ودهها نمونه از این منظق نماها. اما توجه نداریم که ما مراقبت های عمومی را انجام میدهیم ودر وقت بیماری و مشکل، همان قسمت بیماری را تحت معالجه قرار میدهیم واجازه نمیدهیم بصورت معمول پزشک پول پرست بی جهت و غیر ضرور و در شرایط معمولی یک فرد که از نظر سلامتی مشکلی ندارد،از بیمار برای در آمد مادی خویش و ویزیت های مکرر مراجعه کنند.وافراد هم بخاطر رو در وایسی و یا نگرانی که بصورت کاذب بخاطر این خواسته پزشک که مراجعات بی جهت را خواهان است ویا خجالت وهر چیز  بندگان خدا چشم میگویند در حالیکه نگرانیشان خود بهداشت روانی و حتی  جسمیشان تازه به خطر میافتد.و با خود میگویند واقعا  اینمقدار احتیاط پرشک نیازی نیست.

درست هم همین است.مثل نوشیدن آب.هر وقت تشنه باشیم سراغ آب میرویم و همینطور سایر امورمان را. لذا احتیاط در حد منطقی خودش درست است وگرنه  در سایر زمینه های زنئگانی و امور روز مره اگر چنین افرازی داشته باشیم درماندگی وخانمان سوز میشود زندگی و چه بسا شک وتردید ها در زمینه های اخلاقی و رفتاری در یک زمدگی زنا شویی باعث بهم خوردن زندگی ها و گاه ظلاقو....بیانجامند

. وقتی زن و مردی به هم شک دارند و دهها نمونه وجود دارد برای صحت و درستی ویا نا درستی آن چه ضرورت دارد که این احتیاط و تردید و سو ظن را تا آخر عمر در ذهن داشته باشیم و دایم مراقبت کنیم.گویی با سارق و یا یک فرد فاسدی زندگی میکنیم  بدون اینکه دقت کنیم ویا با احتیاز و با خوش بینی بررسی کنیم که اصولا اصل مزلب صحیح است و واقعیت دارد یا خیر و راههایی که ما را به یقین میرسد را بررسی کرده باشیم ،مدام با تردید بی دلیل مدام مراقبت کنیم مثل افراد جاسوس و... متاسفانه این حالات در صورت تکرار و زیاده روی و افراطی آن ،یک نوع بیماری روحی روانی را بهمراه میاورد که در صورت تدوام همان بیماری پارانویید که در روانشناسی نام دارد دچار میشویم .

متاسفانه این نو ع بیماری ها  هم مسری هستند.و فرزندانمان را نیز دچار  چنین رفتارهایی میکند وایجاد بدبینی را در آنان  ایجاد میکند.بجای واقع نگری و حقیقت یابی و عدم قضاوت قبل از بر رسی و تحقیق لازم.

اینجور نیست که فقط برخی بیماری جسمانی مسری است مثل سرما خوردگی و...برخی بیماری روحی ورانی هم همچنین است.مثل وسواسی بودن.شکاک بودن،افسرده گی.و....

چه زیبا قدمای ما میگفتند:افسرده دل،افسرده کند انجمنی را !؟.