همه جور آدمي پيدا ميشه، اين هم يه جورش !؟
همه جور آدمي پيدا ميشه، اين هم يه جورش !؟
تا دلي آتش نگيرد حرف جانسوزي نگويد
حال ما خواهي،بيا از گفته ما جستجو كن!
ميگفت:چرا آدما اينجوريند!؟. گفتم به جهنم، به ما چه!.
گفت: يعني نبايديه ذره فهم، شخصيت، وجدان و...در اين هيكل هقتادو پنج كيلويي ، با اين دك و پز باشه!؟.
گفتم: خوب حالا كه چي؟!. چرا اينقدر خون خودتو كثيف ميكني!؟، به گور سياه كه برخي، انسانيت سرشون نميشه، قدر نميدانند، همه را به يك چشم مي بينند،و انگار هيچكس راجز خودشان نمي بينند!. گويي بين دوغ و دوشاب فرق نميگذارند!. به درك اسفل السافلين كه 50 سال از سنش ميگذره و هنوز هر را از بر تشخيص نميده!.
به قبر جد و آبادش ...كه بعد از يه عمر گدايي شب جمعه رو يادش ميره!؟.
به....!.
ديگه داشت اعصا بم را به هم ميريخت،كه گفت: بابا تو كه اعصابت خراب تر از منه!.
البته خودمونيم پُر بي راه هم نميرفت !؟.
آهي از نهادش كشيد و معلوم بود دل پر دردي دارد.
گفتم محسن جان بگو، هر چه دلتنگت ميخواهد بگو،كه ادامه داد:
هيچوقت درك نكرد چه ميگويم!؟؟؟
عين بيشتر آدم ها كه معتقدند: همه سر وته يك كرباسند!؟.
والبته اين تنها مشكل او نيست،بي شمارند كه، اينگونه وهما نند او ميانديشند!.
اصلا نميتوان روي اين آدم ها حساب باز كرد،نميتوان با آنان مشورت كرد، نميتوان آنان را سنگ صبور ومحرم راز دانست و...!.
خلاصه اگر چه در كنار ما هستند،اما هيچ نفع و خاصيت متعارف و معقولي برايمان ندارند كه هيچ، بلكه خود معضل ومانع و سد راهي براي آمال واهداف هم بنظر ميرسند،و مانع انسان در رشد و شكوفايي هستند. در نتيجه فرصت بهره مندي درست با توجه به مدت زمان كوتاه عمر را از دست ميدهيم.
واين همان چيزي است كه هميشه نگرانش بودم!؟.
گفته بودم كه، هر وقت دروغي ميشنوم وكسي ميخواهد احساسم را به بازي بگيرد و ...از چند روز قبل حسي درونم نهيب ميزند كه، هواست باشد،انگار ميخواد چيزي بر سرت آوار شود!؟؟
بار ها چنين حسي داشته ام و هر بار نيز آواري را بر خود مشاهده كردم!؟
پس تعجب نخواهم كرد كه، اين روزها هم حس
ميكردم ، آواري در حال فرو ريختن بر سرم است!؟
مهم اين است كه، من ،آن آدم نبودم، كه بسان فريب خوردگان ساده انديش همچنان بر خود فرو بريزم!. البته آدمي است ،دلش ميسوزد از قضاوت هاي نا جوانمردانه، از رفتارهاي تحقير آميز، از ...!.اما همچنان سعي كرده وميكنم در طول زندگي چنان باشم كه در مقابل اين ضربات نا جوانمردانه ، از پاي نيافتم، محكم باشم و خودم باشم و به رنگ آنهايي كه ميخواهند آنگونه بام،در نيايم!.
اما تصديق كنيد،كه گاه ضربات آنچنان بي مهابا و سخت فرود ميايند كه هر چند محكم باشي از آسيب در امان نخواهي بود!!.
البته كه بيشتر اين آسيب هخا، روحي است و روان آدمي است كه بهم ميريزد، وقتي نا جوانمردانه به تيغ دروغ و تهمت وافترا زخمي ميشوي.
آري هم احساس دارم؛و هم احساسم جريحه دار ميشود،وهم فرو ميريزم از اينكه دروغي گفته شود وتهمتي و افترايي بر من ببندند. اما نخواهم گذاشت نتيجه اش اين باشد كه مرا نابود سازند، بلكه بر خود مسلط ميشوم و اين افراد را در ليست آدم هاي عوامي كه چيزي جز روز مره گي نميدانند و انتظار انصاف و وجدان واخلاق از آنها نيست قرار دهم. و همچنان بر خود مسلط شوم و راه خود را بروم.
لذا از اين بابت كه هم رنگ جماعت نيستم خوشحالم!
من حتما، راه خويش را پيش خواهم گرفت، مهم نيست همراه دارم يانه،وكسي تاييد ميكند يا نه!؟
فقط نميخواهم، مثل بقيه ( نا همراهان و باري به هرجهت زندگي كنان و بي خردان و دروغ زنان وچاپلوسان ونقشه پردازان و...)باشم!!!!
وقتي ميشود جور ديگر ديد، حماقت نيست وارونه ديدن ؟!
البته كه، من سعادت همه را خواهانم، اما بي سعادتي كه اينها پيشه كرده اند، مرا فرصت سعادتمند كردنشان نيست ،كه خود نيز بايد هواسم به سعادت خويش باشد تا از همجواري با آنان از كف ندهم.
اما دلم ميسوزد،از اينكه ميتوان با اعتماد، حسن ظن، با ملاطفت، مهربانيغ درستكاري و...در كنار هم بود. كاش، سعادت را در روز مره گي ها دنبالش نمي گشتيم؟!!!!
نميدانم، شايد من اشتباه ميكنم!؟
و به اشتباه شايد،فكر ميكنم كه:گل شب بو دل انگيز است!؟،و يا نسترن زيباست،!؟؟؟؟
شايد؟.
اما همچنان بر تفكرم استوارم.
و باز تكرا ميكنم كه ، گل نسترن زيبا است،گل شب بو خوش بوست و...!.
حال كه نميخاهند چنين باشند پس جايي بو حرفي براي سخن باقي نميماند جز اينكه بگويم: تو با دلخوشي هايت خوش باش،من هم، بي دلخوشي هاي از جنس تو شادم!؟؟؟
نكته:
آنچه در بالا ذكر آن رفت،يك نوع نگاه و طرز تفكر و رفتار پيرامون زندگي و محيطي است با مردماني بيشمار و طرز فكرهاي متفاوت .
خلاصه گل و بلبل است و جنگل مولا و شهر شهر فرنگ و همه نوعي از آدم ها يافت ميشود . مهم اين است كه ما جزو كدام دسته از آدم ها هستيم.
خدا كنه خودمون وقتي كلاهمون را قاضي ميكنيم از خودمون راضي باشيم.. البته هواسمون باشه كه كلاهمونو باد نبره، يا از سرمون بر ندارند!. وما هم سر كسي كلاه نگذاريم!.
و يادمان باشد كه:
راستگويي؛ صداقت، فريب ندادن ديگران، و...بوي تعفن ميدهد.
بياييم آرا ستگي مان را همراه كنيم با، راستگويي ، صداقت كه عطرآگين است به همان شب بو ها ، ياس ها و ...!.
چرا کشکول !؟
