عجايب خلقتي ديدم در اين دشت كه ...!؟
عجايب خلقتي ديدم در اين دشت كه ...!؟
انسان موجود عجيبي است!. تا قله اورست بالا مي رود!، كره ماه را در مي نوردد!،دور تا دور كره زمين را با دوچرخه اش ركاب ميزند!، در بيابانها كوير نوردي ميكند!،در عميق ترين اقيانوس ها غواصي مي كند!، وخلاصه هر چه كه ديدني است وكاوش كردني باشد با هر مشقت وسختي و جان كندني دريغ ندارد، بيم خطر و رهزن ودرندگان و... هم او را منصرف نمي سازد!.
اما با كمال حيرت و تعجب مي بيني كه همين انسان كنجكاو، پژوهنده ،كاوشگر وجستجو گر، هرگز قدمي به سرزمين وجود خويش نگذاشته است!. در حاليكه حيرت انگيز ترين ، عجيب ترين وشگفت آور ترين پديده خلقت همين سر زمين نا شناخته اعجاب آور وتحسين بر انگيز وجود آدمي است! . حقيقتاً بزرگترين جهل وغفلت انسان امروزي همين غواصي نكردن در اقيانوس وجود خويشتن است!. تاسف بار خواهد بود آنگاه كه متوجه شويم كه ديگر فرصتي نيست تادنياي درون خويش را جستجو كنيم، تا بهتر بدانيم كه چه كسي هستيم!.در حاليكه گمشده هر كس همان جا يافت ميشود وبي جهت در جاي ديگري دنبال آن ميگشتيم ومصداق اين شعر خواهيم بود كه( آب در كوزه و ما گرد جهان ميگرديم!). به راستي چرا بشر غفلت دارد از اين مطلب كه داراي گنجي وجودي است و اين گنج تنهامنحصر به خود او ست وبكار ديگري نميايد( بكر بودن جوهره ومعدن وجودي هر فرد هم به همين خاطر است). اين گنج وجودي فقط و فقط تنها در وجود تو نهفته است!، بيخود كجاها را سير ميكني !؟. پس آگاه باش كه غير تو را راهي بر گنج تو نيست!. از اين غفلت خارج شو و توجه كن كه به اشتباه كليد رهايي از سر گشتگي ها، سر در گمي ها، آشفتگي هاو چكنم چكنم هايت را بيرون از خود جستجو ميكني، در حاليكه همه آنها در درون توست واز درون تو بر ميخيزند!!.
چاره اي در اين سفر كردن نيست وتادير نشده است،همتي كن و كوله بار اين سفررا ببند وسفر را آغاز كن!.
همين حالا، همين الان، فقط بخواه و سير را در درون آغاز كن وسعي كن كه همه اقيانوس وجودت را غواصي كني!، چيزي جا نمانده باشد، همه سرزمين پليدي هايت را، از بخل و حسد و كينه ورزي گرفته تا دروغ وحقه و نيرنگ و...!. تافرصت باقي است همه كوچه پس كوچه هايت را خوب بگرد و ببين كه چه سرزميني داري !. ويراني و آباداني آن دست خود تو بوده است. منش ها ،خصلت ها ،خوي ومرام تو و...جملگي مصالح ساختمان وجودي تو اند !. آيا اين لجنزار متعفني كه سرزمين تو نام دارد را ميتواني به كسي عرضه كني!؟. پس اندكي درنگ كن ( كه بوده ام، كه هستم، وكه بايد باشم) واز صخره هاي تمنيات وخواسته هايت بالا برو كه( چه ميخواهم، چه بايد بخواهم)و در كوير تنهايي ها و غم وغصه هايت از ميان گرد باد ها و طوفان ها بگذر( كجاهستم، به كجا بايد بروم). و قله هاي شناخت و هستي وجودت را درياب(در كدام مرتبه اي ، بايد در كدام مرتبه مي بودي، چقدر مانده ويا جامانده اي)!.
آري همه اينها را گفتيم كه از خويشتن خويش غافل نمانيم، بيشتر ما همه عمر را صرف هر چيزي ميكنيم وبه همنه چيز و همه كس وهمه جا سر ميكشيم جز درون خودمان!، و آيا اين غفلت و جهل بزرگ نيست!؟.
اي عزيز بدان، تا زماني كه كاوش درون را آغاز نكرده باشي انتظار تغيير و بهبودي خطاي محض است. البته كه كاوييدن هم راه ورسم دارد و هر كاويدني كاوش نيست كه گاه گم كردن ومدفون كردن همان گنچ هايي خواهد بود كه در پي بدست آوردنش هستي!؟. بخاطر همين است كه بي استاد و بلد راه سفر كردن همانند كسي است كه بي چراغ در شب ظلماني بدنبال گمشده اي ميگردد!. ، استاد ميخواهد كه ترا از پيچ وخم هاي درونت عبور دهد، راه بلدي كه مرد خدا باشد!.به هر مدعي راه بلدي نميشود اعتماد كرد، اين روزها دكان هاي مكاره فراوان شده اند، بيشتر اين افراد كلاش اند وخود را عارف و عاد و ...معرفي ميكنند وريش بلند وگيسوان دراز و سخنان شاعرانه و...كه امروزه در هر كوچه وبرزني ريخته است بخورد افسردگان و دلمردگان و كم خردان و گرفتاران ميدهند، با وعده نجات و پرواز و رهايي و...در حاليكه خود همچنان بر پوسته زمين چسبيده اند وره بجايي نبرده اند!. آري اين عرفانئ زدگان وصوفي مسلكان كلاش كه خود را بلد راه معرفي ميكنند بيماران روحي رواني اي بيش نيستند كه به دنبال نام ونان اند وتشخص طلبي و...كه بندگان رنجور ضعيف را در دام خويش گرفتار ميسازند!. بيمار ان روحي ورواني كه به دنبال اسم وشهرت ولباس اند و موي بلند و ريش دراز و...كه هويت طلبي و تشخص طلبي پيشه كنند و همه را به بيابانهاي سر گرداني و حيراني بكشاند به اسم عرفان، ووشو، يوگا، و دهها واژه شيادانه ديگر!.
عرفان هاي كاذب و دروغين ومن در آوردي كه بنا بر آمارها و تحقيقات انجام شده،تا كنون فقط افسرده ها و گوش گير ها و ...مشتريان پرو پا قرص آنان هستند و در باور مريضشان نشسته اند، وحتي از خود نمي پرسند چرا در كلاس اين افراد تنها بيماران حضور دارند و هيچ شفايي هم تا كنون رخ نداده است و چرا يك نمونه از افراد ي كه داراي سلامت روح وروان هستند واهل دانش وخرد و معلم و استاد دانشگاه و فهميده و... باشد به اين فرقه ها گرايش نمي يابند!؟. اين روز ها دكان هاي دو نبش آنان براي بيماران روحي و رواني پر رونق است!.و پاساژ هاي تز كيه روح و ....بر قرار است !. در حاليكه سفري كه ما از آن سخن ميگوييم تنها خردمندان آنرا درك و فهم ميكنند وآنها كه اهل دقت ومنطق وخرد ودانايي اند!. سير عقلايي و منطقي وعلمي وتجربي است كه با انسان هاي فهيم و سليم سركار دارد،ونه با بيماران روحي ورواني كه با خوردن يك قرص آرامبخش(دياز پام 2) فكر ميكنند در ملكوت وآفاق وانفس سير ميكنند والان از نزد فرشتگان بر ميگردند!!.آيا نبايد اسم اين افراد را شيادان روح ناميد!؟.
پس اي عزيز گوش فرا دار و گول اين شيادان روح وروان ودين را نخور. در خلوتي بنشين ودر حالات خودت و خالق خويش و فرمان هاي الهي تفكر كن. صداقت ودرستي وعدا لت ومهرباني و خردمندي وكوشش وتلاش در پيش گير و بدان كه هيچكس باندازه خودت ترا درك نخواهد كرد كه كيستي وچه بايد ميكردي وچه نبايد ميكردي!. پس عزم جزم كن ودر حالات خودت بيانديش و ا خداي خويش كه در همه حالات در انديشه توست و دوست دار تر از او براي تو موجودي نيست تفكر كن و زانوي ادب بزن ودر انتجام فرائض بكوش واز صاحبنظران درستكار و صادق كه مرد خدا باشند ودين كمك بخواه !. خواهي ديد كه به سادگي ميتوان تغيراتي در رفتار ومنش و كردار خويش بوجود آوري واز سر گشتگي ها رها شوي.
چرا کشکول !؟
