‌ارزش گذاري انسان ، ملاك ها وشاخص هاي آن

هر چيزي يه قيمتي داره، آدم كيلويي چنده، يا متري چنده، يا دانه اي چنده !؟.خودكار، پرتقال، پياز،اتو مبيل، خانه، كفش و...هر كدام يك قيمتي دارند!. قيمت آنها هم به مرغوب و نا مرغوب بودن و...بستگي داره!.

حيوانات هم همين گونه اند، گاو،‌گوسفند، قناري، شتر، شير ،روباه، پلنگ، مورچه، زنبور، مارمولك، روباه، عقرب، زرافه، آهو، فيل، و...هر كدوم قيمت خودشونو دارند!. قيمت آنها هم بستگي داره چقدر زيباتر باشند، خوشخوان تر باشند، قوي باشندو... كه همه اينهادرارزش گذاري آنها موثر است.

گياه هان نيز چنين اند،گل ياس ومريم،اقاقيا، بنفشه، خرزهره، ،گل محمدي،و....هر كدام قيمت خودشونو دارند!، هيچ گاه گل مريم هم قيمت با گل خر زهره نيست!، و گل محمدي با، نسترن يك قيمت ندارند!.زيبايي، عطر، روح انگيزي آنه، فضاي مستانه اي كه در كوه ودشت با عطر افشاني خود ميپركنند،همه در قيمت گذاري آنها دخيل اند!.

لذا هر نو ع از انواع موجودات بر حسب كار كرد هايي كه دارند و خواصي كه بر آنها مترتب است  ارزش گذاري و قيمت متفاوتي خواهند داشت.

 اما پرسش مهم اين است كه: در مورد انسان وضع چگونه است!؟.

 

و اما آدم ، اين موجود عجيب الخلقه دوپا!. بنظر شما چند ميارزد؟ وقيمتش چيه وكيلويي چنده!؟. و مهمتر اينكه فچه ملاك هايي درارزش گذاري و قيمت گذاري اش دخيل است!؟. آيا همانند جماد و گياه به مرغوب ونا مرغوب بودن، كيفيت آنها، خاصيت وجوديشان،‌به ميزان كار بردهايي كه دارند،‌كاركردهاي فردي و اجتماعي و اخلاقي آنان، به سلامت نفس و صداقت ودرستكاري آنا ويا دهها و صدها موارد ديگري كه ميتوان بر شمرد! .(قديمي بودن و كهنسال بودن انسان!، در هر دورهاي وضعيت متفاوتي خواهند داشت( نوزاد بودن، كودك، نو جوان، جوان،ميانسال، )تحصيلات، جنسيت ، اموال و دارايي، ومال و مكنت،شخصيت واخلاق،تحصيلات، تفكر، اعتقادات مذهبي،تعهد و دهها مورد مشابه ديگري كه در ارزش گذاري انسان تعيين كننده  خواهند بود؟!.

آنچه مسلم است،در سه دسته اول( جماد و گياه و حيوان) انسان در امر قيمت گذاري آنها  دخيل بوده است!؟ و اين پر واضح است كه هيچكدام از سه موجودات فوق داراي عقل و قوه تمييز نيستند كه قادر به ارزش گذاري خود باشند!.

اما در اين ميان انسان وضعيت استثنائي نسبت به ساير موجودات دارد؟!. ممتازي او بلحاظ داشتن قوه عقل و اختيار و قوه تمييز اوست!.

انسان ها بر اساس  نيازهاي خويش و ميزان بهره برداري كه ميكرده انددراستفاده از گوشت و پوست ولبنيات دام ها،ودر جمادات بر اساس نيازمندي هايي كه در ساخت و ساز و كارهاي هنري و ساختن و عمران وآبادي و ها ومجسمه ها و صنعت راهسازي و پيكر تراشي و...، و در مورد گياهها نيز،‌براي تامين  ويتامين هاي بدن، ايجاد محيط فرحبخش،  ساختن درب و پنجره وتابلو ها و امور هنري  و...و ساير نيازهاي ديگر ناگزير از ارزش گذاري بودند!.

البته برخي بر اين عقيده اند كه درخصوص ارزش گذاري انسان، بايد جانب احتياط را گرفت!. استد لال شان هم اين است كه، در مثال دسته اول و دوم وسوم همه چيز از طبقه اشيا ء هستند!، و قيمت گذاري بر اساس مقايسه بين خود گروه انجام ميشود( گل شقايق،نسبت به گل مريم،گرانتر ويا ارزانتر است!، ويا گوسفند نسبت به گرگ!، ويا كوه نسبت به كوه هاي كم ار تفاع تر كه داراي مواد معدني  عالي ترهستند ويا نسبت به دشت و صحرا و...!،) . لذا در بحث انسان هم منطقي اين است كه ،اين موجود را نيز همانند موجودات ذكر شده،در مقايسه با انواع ديگري از جنس و طبقه بندي خودشان ارزيابي و مقايسه گردند. بديهي خواهد بود كه در اينصورت شاخص ها و ملاك هاي ارزيابي آنان نيز متفاوتد ازز ساير موجودات بوده و بايستي با شاخص هاي ديگري ارزش گذاري گردند!؟؟.

من طرفدار چنين عقيده اي هستم و بناي من در اين مقاله نيز بسط و گسترش اين بحث خواهد بود(‌ارزش گذاري انسان ، ملاك ها وشاخص هاي آن) كه بنظرتان ميرسانم.

چه ملاكي در اختيار داريم كه بين دو انسان يكي را بر تر از ديگري ويا پايين تر از ديگري قلمداد مينماييم.

ابتدا همه موجودات رابه چند دسته طبقه بندي مينماييم( نبات، حيوان وجماد و انسان). همه موجودات در طبقه خودشان ثابت هستند وامكان قرار گرفتن در طبقه ديگر وجود ندارد( مثلاً حيوان هميشه در طبقه خودش تا ابد ثابت است،‌و امكان قرار گرفتن در طبقه ديگر، انسان ويا گياه و جماد برايش متصور نيست واين امري بديهي قطعي است).

واما انسان موجودي است كه بر اساس سرشت و فطرت خويش، امكان اين استعداد را دارد كه از خودش نيز فراتر رفته و از فرشتگان نيز با لاتر رود، و همچنين در سير نزولي نيز از چهار پا  پايين تر رود. پس اين امكان از او موجودي ويژه ساخته است كه ارزش گذاري او را متفاوت تر ميسازد.

بنظر منطقي خواهد آمد اگر بگوييم كه، ارزشمندي يك موجود را( جماد،گياه، حيوان، انسان) از هر گونه كه باشد در ابتدا بايد ديد، با توجه به خلقت او وهدفي كه از او انتظار است،آيا بدرستي كار كرد مورد انتظار از او سر زده است يا خير. همان انتظاري كه هدف از خلقت او بوده است. بطور مثال براي ارزشگذاري يك در خت سيب اين است كه، باندازه كافي محصول بدهد، و محصولش مرقوب وخوش طعم!، ويا يك گوسفند كه بايد اندازه مطلوب و سالم باشد، جماد نيز از كيفيت مرغوبي بر خوردار باشد ، بگونه اي كه انتظار ما را فراهم سازد و بر اساس بيشترين كيفيت و كاربرد، ارزش آن متمايز خواهد شد و قيمت  حقيقي آن مشخص ميگردد.

اما در مورد انسان اوضاع كمي متفاوت است. چرا كه رفتار ساير موجودات علني و در معرض ديد است ومحصول آنها هميني است كه مشاهده ميكنيم، وليكن در مورد انسان، بسياري از رفتارهاي او ميتواند دروني باشد و بيشتر رفتار آدمي ارزشش  به نيت و...فرد بستگي بيابد. البته ما در امر ارزش گذاري انسانهاچارهاي نخواهيم داشت كه آنچه كه در رفتار عمومي و فردي به عينه مشاهده ميگردد و ارزيابي قرار دهيم.انساني كه مودب است، با شخصيت است، مرتب و منظم است، متعهد است وقابل اعتماد، نوع دوست و مهربان و ...

بنظر ميرسد همين نشانه ها و رفتارهاي بيروني ما را كفايت خواهد كرد از اينكه، يك فرد را  مثبت ارزيابي كنيم و يا منفي.

البته از منظر ديني شاخص  هايي مطرح شده است.( ان اكرمكم عندا له اتقوي كم، بهترين شما با تقوي ترين شما است)، عالم نسبت به جاهل، مجاهد نسبت به نشستگان،و...

از نظر عرفي نيز، مودب بودن نسبت به بي ادبان، راستگو بودن نسبت به درو غگو بودن، نوع دوست بودن،نسبت به بي تفاوت بودن و...

كه البته، كلمه تقوي  جامع ترين ملاكي است كه همه  آنچه بايد در ارزش گذاري انسانها مورد توجه قرار گيرد را با خود همراه دارد.چرا كه محال است فردي متقي باشد وليكن يكي از آن خصوصياتي كه بر شمرديدم( انسان دوست، مودب، نوع دوست، دلسوز و مهربان، متعهد، راستگو وصادق و...) را همرا نداشته باشد.

نكته: آنچه ذكر آن رفت، در حقيقت توجه دادن به اين سئوال مهم بود كه: آيا ميانيم چقدر ميارزيم؟، به ارزشمندي خود واقفيم؟، ديگران چگونه ما را ارزيابي ميكنند؟، اگر قيمت نازلي داريم،براي ارزش افزوده آن كاري كرده ايم وبرنامه اي داريم؟، بد نيست يكبار هم كه شده در خلوت خويش بخودمان نمره بدهيم تا ببينيم كجاي كاريم.