ميگه حس من دروغ نميگه! ولي خودش...!؟
ميگه حس من دروغ نميگه! ولي خودش...!؟
پاي حرف هاش كه ميشيني،علي رغم ادعايي كه ميكنه ، ولي هيچي رو قبول نداره؟!.البته خودش ميگه اينجوري نيست و علم و دانش و...را قبول دارم و...،ولي به كنه و مغز حرف هاش كه دقت ميكني، مييني چيزي از علم ومنطق و...از توش در نمياد!.نه علمي ، نه منطقي، نه ديني، نه عرفي، هيچ چيزي !؟.
علي ايحال، وصف اين دوست ما هم اينجوري ها است ديگه، حسابي پاشو كرده توي كفش و همينجوري بگير برو تا بخدا برسي!؟، آنجا هم صد تا امٌا و اگر و... مياره كه اصلاً خدا چيه!؟ ، كي گفته خدايي هست و...!. جالبه همه اين مسايل را بدون هيچ دليل و منطق علمي و عقلي و نقلي رد ميكنه و خرافات ميدونه و زاييده تفكرات متعصبانه عصر حجري و...! . امّا از آنطرف ،گاهي حرفايي ميزنه كه صد رحمت به عصر جاهلي ومرتاض هاي هندي و گاو پرست ها و ...!؟. آدم نميدونه به كدومش نگاه كنه ؟ !. خلاصه كلام اينكه هيچ قيد وبند وعقل و منطق وعلم ودانشي و دين ومذهبي رو قبول نداره كه هيچ، خودش از صدتا خرافه پرست و خرافه گو بدتره!.حرفايي ميزنه كه باور كن، آدم ميخواد شاخ در بياره!.يه حرفش اينه كه ميگه: حس من هيچوقت بهم دروغ نميگه!؟. حالاا اين حس چيه و منشا عقلي و علمي و فيزيولوژي اون چيه را ولش كن!.هيچ توجيه و توضيحي هم براي اين حسش نداره!؟. جالبه كه صد دفعه هم اين حس رو كم وزيادش ميكنه !،و وقتي هم پاي عمل پيش مياد كه بايد براي اين حسش مايه بگذاره، ميبيني كه حس مورچه هم اينجوري نيست!.آخرش ما كه نفهميديم كه اين چگونه حسي است!، تعريف علمي اش چيست و چه كسي كاشف آن بوده و چرا هيچ نشريه علمي و ... به اين موضوع به اين مهمي نپرداخته اند!، واصلاً جايگاه اين حس كجا ي بدن انسان است؟، توي مغزشه يا كف پاش و يا...!. ما كه چيزي سر در نياورديم!.
اين علامه اي كه بحثش را ميكنيم ، فكر نكنيد اين حالاتي كه گفتم، مال عوام الناس جامعه است!؟، بخدا آدم هايي سراغ دارم كه كف ميكني اگه بگم چه دبدبه وكب كبه اي براي خودشون قائلند و انوقت در ورود به مسائل نظري و فكري و...باندازه سوا كردن يك هندوانه هم براي عقل و خرد ارزش قائل نيستند!. انگار ميخواهند تا آخر عمر مغزشونو آكبند نگه دارن !؟.
با اين توضيحات مختصر،شما نظرتان چيست؟.
لابد شما هم با اين عجيب الخلقه ها وعتيقه ها بر خورد داشته ايد!.ولي من يه جور ديگه به اين مسايل نگاه ميكنم!. نه چيزي را همينجوري و بي حساب و كتاب صد در صد رد و نه صد در صد تاييد ميكنم!،تا وقتي كه براش توجيه منطقي داشته باشم. دليلم هم اين است كه عقل براي همين وقت ها است ديگه، مگه نه؟. قوه تميز و تشخيص براي چه موقع هايي است!؟، عقل و دانايي كه فقط براي سوا كردن هندوانه و خربزه و خريد و فروش گاو وشتر و ملك واملاك و...كه نيست!. براي بررسي و تحقيقي و تشخيص درست از نا درست ،حقيقت ازخرافه و...هم هست . وانگهي براي مسائل فكري و نظري كه بايد بيش تر از خريد يه هندوانه وسواس داشته باشيم كه حقايق برايمان واضح و روشن بشه!.
بحث بر سر حرف يكي از حضراتي بود كه، هر وقت روي فرم بود ميگفت حسم اينجوري ميگه، فرداش كه حالش جور ديگه اي ميشد ولابد دو دوتا چهارتا ميكرد و نفع و ضررش را مي سنجيد،يادش ميره كه ديروز حسش چي بهش گفته بود!. نه اينكه فكر كنيد الزايمر داشته باشه و يادش رفته باشه ديروز حسش چي بهش گفته، بلكه بخاطر اينكه همون ديروز هم حرفاش رو هوا بوده!. آخه يكي نيست بهش بگه، چه حسي، چه كشكي، چرا هذيون ميگي؟، اگه دو دوتا چهارتا بكني كاراتو، ديگه نياز نداري كه آسمون و ريسمون كني كه حس من بهم اينجوري ميگه، كه فرداش كه عكس اون اتفاق افتادگيج بخوري كه چيكار كني!؟.
خلاصه اينكه،بايد براي مطالب و احساسي كه نسبت به يك مو ضوع پيدا ميكني، براش توجيه منطقي و عقلي داشته باشي، بخصو ص اگر ميخواهي احساساتت را جامه عمل بپوشاني، توجه به اين نكته اهميت بيشتري پيدا ميكنه!. نميشه كه انسان اموراتش را بر اساس تخيلات و اوهام و توهمات و...پايه ريزي كنه!.
بسياري از جوانان كه در شرايط احساسي بيشتري قرار دارند، در مورد اكثر انتخاب هايشان دچار اين نقيصه هستند و دير يا زود هم به مشكل بر ميخورند!. صرف اينكه طرف مقابل به دلت نشسته، ويا در لحن حرف زدنش احساس خوشايندي داشتي، نبايد بنا را بر صدق بگذاري. همينطور عكس آن نيز صحيح نيست كه،نسبت به انساني در يك نگاه سطحي و اوليه نظر منفي بدهي و بد تر از آن قضاوت في المجلس بكني كه، فلاني آدم درستي نيست و بايد مواظب بود و...!.
يك اصل منطقي و اخلاقي كه اتفاقاً ديني هم هست ميگويد( اصل بر برات است) اين يك بحث حقوقي هم هست ، به اين معني كه هيچكس خلاف كار وگناهكار و منفي نيست،مگر اينكه عكسش اثبات شود.
در حاليكه بيشتر ما،در ست بر عكس عمل ميكنيم، و نظر منفي داريم و غير قابل !، مگر صداقت ودرستي ايشان اثبات شود. تازه درموقع اثبات هم دست بر دار نيستند و پيش خود ميگويند: بايد ببينيم با چه منظوري اينكار مثبت را انجام داده!؟ .
نكته :
بيشتر اين افراد را به حساب سر خورده شدن، بريدن، يه جور كم آوردن ميذارم. وگر نه يه جاهايي كه دقت ميكنيم، ميبينيم كه پارهاي از اوقات خودشان هم مقيد و اخلاقي و منطقي و... عمل ميكنند!. البته اين ايراد هم به آنها وارد است كه نبايد صرف عملكرد اشتباه افراد، باعث اين بشود كه انسان نسبت به يك طرز فكر و انديشه وآرمان و ايده آل ها و..نظر منفي پيدا كند!، كه نه منطقي است ونه عرفي و نه درست!. اين بحث جاي گفتگوي بيشتر هم دارد. حتماً در پاره اي از مسائل كه نياز به دقت بيشتر دارد بايد به حد اقلي از هر كدام( درستي،نادرستي) اطمينان پيدا كرد. از جمله، در بحث ازدواج، شراكت، دوستي ها و...ولي شايد براي امور جزيي تر، خريد از مغازه، چند لحظه دراتوبوس كنار هم نشستن نيازي به اين حساسيت ها نباشد. لذا در هر صورت افراط و تفريط موجب اين خواهد شد كه خللي در روابط اجتماعي پديد آمده و قدري تعامل با ديگران برايمان دشوار گردد، و فكر و ذهنمان دايم منفي بافي كرده و زندگي بكاممان تلخ آيد. اميد كه همه با بهره گيري از خرد و دانايي و استفاده از صاحبان فهم و آگاهي هميشه بهترين ودرست ترين راه را براي گذران امور زندگي بيابيم.
چرا کشکول !؟
