نگرش هاي منفي عليه زنان در ادبیات گذشته !؟
نگرش هاي منفي عليه زنان در ادبیات گذشته !؟
درتاريخ هر كشوري فراز و فرودهايي وجود داشته است(منهاي مسئله مذهب و اينكه اديان آسماني و الهي در چه برهه اي از تاريخ ظهور يافته اند). اين ممالك و از جمله ايرا ن ما نيز در طول تاريخ در گير چنين جامعه اي بوده است. بنا به هر دليل اجتماعي و فرهنگي ،و تغيير و تحولات اجتماعي هر عصري و در اثر فقر فكري و فرهنگي و يا به دلا يل اقتصادي و يا به هر دليل نا شناخته و...ديگري كه همه آنها را بايد در جهالت و انديشه نا صحيح قلمداد كرد،دچار نگرش افرادي بوده ايم كه سرشار از ستيز و نفي ديگري بوده اند!. و اين قصه تا ادبيات و گفتمان هاي محاوره اي و ضرب المثل ها و تكيه كلام هاي عامه مردم رواج و رسوخ يافته اند. تاسف و شگفتي آنكه خود آناني هم كه در موردشان چنين به گزاف و نا انصافانه اي تاخته اند ،كم وبيش باورشان شده است كه گويي مستحق چنين ستيزي هستند!. بسيار خوانده ايم ودر تاريخ نيز ثبت است ،تاريخ شاهان و شاهزادگاني كه خنجر در حنجره برادر تني خويش فرو برده اند !.و تهي ما يگاني كه فرزند خويش را چشم از حدقه در آورده و يا مادران پير خود را در سردابه هاي سرد زنده به گور كرده اند و همچنين شاهزادگاني كه به طمع قدرت و در جنون كسب بلا منازع آن حتي از كشتن پدر خويش نيز براي حفظ موقعيت خويش ابايي نداشته اند! .هر كس كه اندك قدرتي يافته و خورجين قدرت اش را سنگين يافته از كشتن و بريدن و سرب گداخته ريختن در گلوي ديگري هم روي گردان نبوده است .اين بخشي از سر گذشت برخي از حاكمان تاريخ كهن سال ماست، چه ما را خوش بيايد و چه خوش نيايد ،بايد اذعان كنيم كه بدون تعصب و جزم انديشي ،ديگر كشي و نفي ديگري و سلب حيات از ديگري مشغله اساسي اينان بوده است . آن كه قويتر بوده است در پي تاراج ضعيف رفته و خان و خانمانش را يكجا به حريق سپرده است تا با از بين بردن او بر بقاي خود چند روزي بيافزايد!. شاهان و شاهزادگان قلدر، شمشير و تازيانه به دست، برگرد رعيت بيچاره تمرين تازيانه زني كرده اند و ارباب نامروت روزگار غدار رعيت بيچاره را به فلك بسته و دهنه بر دهانش زده است تا قوي بر ضعيف حكومت كند و استيلاي وحشيانه خود را تداوم بخشد !. و اين همه بخشي از واقعيات تاريخ ماست . بگذريم از استثناهايي كه آن خود بحثي ديگر مي طلبد و مجالي ديگر . سخن استيلاي وحشيانه قوي بر ضعيف، در حيطه اجتماعي خلاصه نشده است بلكه اين فراشد شوم در حيطه كوچكتر نيزخود را همواره به رخ كشيده است . مرد خانواده با قلدري تمام، تازيانه به دست، نقش شاهزاده و ارباب را يكجا در خود فراهم آورده و بر ايفاي آن پرداخته است و در جامعه ارباب رعيتي و كد خدايي و... !.انسان به معناي خود انسان نبوده است ،بنده اي بوده است كه هميشه بايد دهان به خاك مي ساييد ه و پاي ارباب نامروت را بوسه مي سپرده .بديهي است جبران اين حقارت بيرون از خانه، فقط در محيط خانه براي وي مقدور بوده است . شايد از اين رو خشونت خانواده ايراني ريشه در معضلات بيرون از خانه داشته است!. در جامعه ارباب و رعيتي و در جامعه شاهنشاهان ايران، ادبا نويسندگان، هنرمندان و جنگاوران نيز متأثر از اين مناسبات، روايت و طرز ديد خويش را شكل داده اند. و به نوعي حامي و پيرو نظم مستقر بوده اند آنها در پي ايجاد نظمي نوين با معرفت شناسي جديد نبوده اند بلكه تنها به توصيف واقعيات اجتماعي و ماوقع پرداخته اند توصيفاتي كه آگاهانه يا ناآگاهانه در خدمت نظم مستقر بوده اند. وقتي به ادبيات گذشته خويش مي نگريم باز توليد اين همه افكار و انديشه هاي دگر ستيزانه را به وضوح مشاهده ميكنيم . آنچه مايه تاسف است اينكه بخشي از اين انديشه هاي ناجوانمردانه كه بروز و ظهور بيشتري دارد مربوط به زنان است !.
ديگر ستيزي و نفي ديگري و به تبع آن زن ستيزي متاسفانه بر گ هاي زرين تاريخ گذشته ما ،فرهنگ وادب ما را مشوه نموده است !. آنگونه كه رد پاي آنرا بوضوح و بصراحت ميتوان در جاي جاي آن( نثر، شعر، قصه ، ضرب المثل، فكاهي، گفتمان اي محاوره اي عاميانه و طعن بر انگيز و پَست انگاري، حتي نقاشي و ديگر آثار هنري ) مشاهده كرد!.
بخش هايي را كه در ادبيات ما نمود بيشتري دارد
رابا هم مرور ميكنيم:
"به حقيقت هر چه بر مردان رسد از محنت
و بلا و هلاك همه از زنان رسد و از ايشان كم كس به مراد و كام دل برسد"
و در جاي ديگر ميخوانيم:
"واجب است بر مردان حق زنان و سر
پوشيدگان خود نگهداشتن از روي ترحم و احساس و مدارا"
و از ين روي واجب آيد بر مردان و
خداوندان خرد، كه بر زنان رحيم باشند و بر ايشان ستم نكنند كه زن در دست مرد اسير
و بيچاره است و نيز واجب آيد مردان را كه با زنان مدارا كنند كه خرد ناقصند و از
جهت كم خردي ايشان است كه هيچ كس به تدبير ايشان كار نكند و اگر به گفتار زنان
كاركنند زيان كنند"
و در خبر است كه زنان را از ضعف و
عورت آفريده اند :"داروي ضعف ايشان خاموشي است و داروي عورت ايشان خانه
برايشان زندان كردن است "و هموست كه در كتاب كيمياي سعادت... تأكيد مي ورزد
كه زن بايد بنده مرد باشد و وي در حقيقت بنده مرد است.
و سياستمدار شاعر پيشه ديگري گفته:
"زنان اهل و كامل عقل نباشند و به
حديثي از پيامبر استناد ميكند كه "با زنان در كارها تدبير كنيد اما هر چه
ايشان گويند چنين بايد كرد به خلاف آن كنيد تا صواب آيد".
و اديبي ديگر در مكتوبي به پسرش ميگويد،
حاكم روم همين گونه اندرز ميدهد كه: با زنان بسيار صحبت مكن كه قربت ايشان محفل
وقار و مقل اعتبار است " و استناد ميكند به جناب نظامي شاعري ديگر نيز ميگويد:
"زن گر نه يكي هزار باشد، در عهد كم
استوار باشد
زن دوست بود ولي زماني، چون جز تو
نيافت دل ستاني
چون جز تو كسي ديگر ببيند، خواهد كه
دگر ترا نبيند
اين كار زنان پاكباز است، افسون زنان
بد دراز است"
شاعري صاحب نام نيز معتقد است كه
اولين خون در جهان ظلم و داد از كف قابيل بهر زن افتاده است .و زنان را موجوداتي
كوته بين و بدور از هر گونه آتيه انديشي مي داند و چنين استدلال مي كند كه:
"فضل مردان بر زنان اي حالي پرست
زان بود كه مرد پايان بين تر است
مرد كه اندر عاقبت بيني خمست
او ز اهل عاقبت چون زن كم است
و تا آنجا پيش مي رود كه زن را دليل
سقوط آدم ابوالبشر مي داند و مي سرايد :
"اول و آخر هبوط من ز زن
چونكه بودم روح و چون گشتم بدن "
در جايي ديگر مي گويد :زنان تابع
احساس خويش اند نه پيرو عقلشان .و وقتي مي خواهد با نفس اماره مبارزه كند مي نويسد
: نفس از زن هم بدتر است چون زن جزو شر است اما نفس كل آن است.
اندشمندي بزرگ نيز مي نويسد: "النساءحبائل
الشيطان"كه زنان دام داهول شيطان باشند و ادامه مي دهد كه هيچ فتنه اي بدتر
از فتنه زنان نيست .
شاعري ديگر معتقد است :
زر غول مرد باشد و زن غل گردنش در غل
و غول باشي تا با زن و زري
و شاعري ديگر پا را فراتر از اين
مينهد و نيمي از جامعه را تا حد يك حيوان پست تنزل دهد باري ميسرايد:
زن از پهلوي چپ گويند برخاست نيايد
هرگز از چپ راستي راست
و يا اينكه
مزن زن را ولي گر بر ستيزد چنانش زن
كه هرگز بر نخيزد
شاعري نيز مينويسد:
زن از پهلوي چپ شد آفريده كس از چپ
راستي هرگز نديده
و ادامه ميدهد
عقل زن ناقص است و دين اش نيز هرگزش
كامل اعتماد مكن
گر بد است از وي اعتبار مگير ور نكو
بر وي اعتماد مكن
وشاعري ديگرتا آنجا پيش ميرودكه ميسرايد:
"مرا به زادن دختر چه خرمي آيد،كه كاش
مادر من هم نزادي از مادر"
و در كتابي ميخوانيم:
از حكيمي پرسيدند كه بهترين زنان كدام
است گفت: آنكه از مادر نزاد گفت چون بزاد بهترين ايشان كدام است گفت اينكه نزاده
جان داد يعني كه هيچ زن خير نباشد بهترين زنان آن است كه زود بميرد.
از نويسندگان قرن هفتم مينويسد :" هيچ فتنه اي مرد را زيانكارتر از صحبت
زنان نيست و هيچ عاقلي به سر رشته مكر و تزوير ايشان نرسيد.
نكته :
چنانكه ذكر آن رفت، خواستم شمايي كلي از
نا زيبايي هاي تاريخ گذشته را در مورد اجحافي كه بر قشر فريخته و وسيعي از جامعه
كه نيمي از آن را در بر ميگيرد و نقش اساسي و اصلي در كانون خانواده و اجتماع و
مهمتر از همه در تعليم وتربيت و مديريت خانواده دارد را بيان كرده باشم . زنان
بعنوان مظلومين تاريخي همواره وتا كنون مورد بي مهري قر ار داشته اند، در حاليكه در هيچ كجاي انديشه و خرد و اديان الهي چنين نگرشي مورد
تاييد قرا ر نگرفته است.( در اسلام بخصوص
نشان بر تري انسانها را در ست كاري و پرهيز كاري ميداند و نه جنسيت افراد، ان اكرمكم عنداله اتقوي كم، گراميترين شما پرهز گار
ترين شما است).جالب آنكه با اينكه برخي افراد
تك سو نگر و دگم زنان را مذمت كرده و ناقص العقل ميپندارند، چگونه از سويي
ديگر تربيت فرزندان خود را به دست همين ناقص العقلان سپرده اند ؟!.
در هيچ كجاي اديان آسماني چنين بر خوردي را با زن سراغي نميبابيم. تمجيدهايي كه از زنان برجسته تاريخ شده است وبعنوان الگو نام برده شده ، و يا بزرگاني كه معتقدند، از دامن زن مرد به معراج ميرود،باطل بودن و تفكرات جاهلي عليه زنان را بخوبي هويدا ميسازد ك تنها زاييده تفكرات وتعصبات جاهلي است،تا ديگا ديني، عقلي، انساني وانصافي!. حقيقتا انسان متحير ميماند كه با اين طرز نگرش اگر همچنان رسول خدا (ص) از زنده بگور كردن دختران در عصر جاهليت كه يك امري رايج و پسنديده بحسا ميامده است جلو گيري نميكردند واين روند فاجعه انگيز و خشونت بار وبيرحمانه ترين اقدامي كه ميشود سراغ داشت و فكر ميكنم كه در حيوانات نيز چنين بيرحمي را سراغ نداشته باشيم وحتي يك حيوان هم با فرزند خويش چنين نميكند چنانچه تا به امروز تدوام مييافت، معلوم نبود كه سر نوشت زنان و دختران امروز ما چگونه رقم ميخورد!؟.
هميشه افراط و يا تفريط در همه جا زيانبار بوده است، بخصوص در عرصه نظري وتفكر كه منتهي به قضاوت و كنار زدن نيمي از افراد جامعه ( زنان) ميشود كه نقش ممتاز و بي بديلي در عرصه، طراوت جامعه، تربيت ،اقتصاد، جمعيت، و پويايي و سر زندگي جامعه دارند.
اميد كه، بيش ا ز پيش در اينخصوص و در جهت اكرام همه انسانها و بويژه زنان قدر شناسي و تامل نماييم. يادمان نرود كه هر فرد از ما مخلوق يك زن هستيم كه بعنوان مادر ياد ميكنيم.و هر كسي را زني زاييده و مادري داشته است( همه مردان و سياستمدارن و واعظان و پادشاهان و دانشمندان و...)كه چنانچه خداوند از او بهتر، مهر بانتر، و فداكار تر سراغ ميداشت اينهمه مسئوليت بزرگ را بعهده زن نميگذاشت. حال انصاف نخواهد بود در جايي كه، كم خردي و ناداني و جهالت و...به ميزان بهره مندي انسانها از دانش و آگاهي است ونه جنسيت!. و همانگونه كه بسيار سراغ داريم مرداني كه هيچ شاخصه و ويژگي اي نداشته و گاه در بين آنان افراد جنايتكار، نا سپاس، و داراي رفتار نا شايست وجود دارند ، و آز آنطرف هم زنان بر جسته و مو.فقي را در عرصه هاي مختلف ،علم و دانش و هنر و تعليم وتربيت ميشناسيم، باز همچنان بمانند دوران جاهليت بصورت غير عقلايي، منطقي، و ديني و... بر جنسيت تا كيد نماييم!. چنين افرادي در درجه نخست ويژگي ها ي شخصيتي خويش را يروز ميدهند، تا اينكه نظراتشان در مورد زنان مورد توجه قرار گيرد. اليته وضعيت امروز ادبيالت ما چنينت نيست كه همان روند نا صحيح دنبال ميشود، زنان در حال حاظر اگر چه هنوز جايگاه مطلوب خود را بدست نياورده اند و زمان زيادي نياز است كه اين روند اصلاح گردد،وليكن نگرش فعلي در مورد اين قشر حتي به اعتراف خود زنان وضعيت بمراتب بهتري دارد و قابل مقايسه با پيشينه اين بحث نيست،و اميد كه چنين افكاري هر چند كمتر يافت ميشود ،وليكن هنوز نيز در گوشه و كنار و در ادبيات و هنر و فيلم و حتي گا ه در قوانين ومقررات و بهره مندي زنان از موقعيت هاي اجتماعي و مناصب مديريتي و...رد پاي آنان را ميبينيم،كه همه مسئولين و آنهاييكه در مسايل فرعهنگي ودست دارند و بويژه با همت خود بانوان و اديبان و و روحانيان، رسانه هاي ملي،هنر وادبيات و ...اين نقيصه نيز رخت بر بندد.
چرا کشکول !؟
