كمك يا حمايت ؟ اشتباه نكنيم !؟
كمك يا حمايت ؟ اشتباه نكنيم !؟
اگر ميخواهيم تربيت موفقي داشته باشيم، بايد فرق دو واژه مهم و كار بردي كمك و حمايت را بدرستي بدانيم!. تعجب نكنيد اكثر قريب به اتفاق ما اين دو واژه را به اشتباه گرفته و به اعتقاد من، منشاء بسياري از گرفتاري هايي كه خودمان داريم و بچه هايمان دارند، ناشي از همين اشتباه و درست فهم نكردن اين دو واژه مهم واساسي است كه دقت وتوجه كافي به آن نشده است.يقين دارم با تامل در مطلبي كه عرض خواهم كرد و بميزان اهميتي كه به تربيت درست فرزندان قائل هستيد، در شيوه تربيتي و رفتاري خويش تجديد نظر خواهيد كرد.
بارها شنيده ايم كه گفته اند: نميدونيم اين بچه به كي رفته!؟، ما كه هر كاري ميتوانستيم برايش انجام داديم ، از معلم خصوصي و مدرسه مناسب و امكانات رفاهي و...گرفته،تا هر چه كه خواسته!.ولي باز ميبينيم آنطور كه بايد باشد نيست !. حتي حاظر نيستند يك نان از نانوايي بخرند و نميتوانند بتنهايي گليم خودشان را از آب بكشند !. نظافت اطاق و ...را هم ما بايد انجام دهيم . با اينكه سن وسالي پيدا كرده اند ولي پول توي جيبي و هزينه هاي سنگين موبايل و...آنها را هم ما ميدهيم و...البته ذكر اين نكته ضروري استكه، اين گله گذاري ها كه بيشرين تقصيرش بعهده والدين است كه به آن اشاره خواهيم كرد؛ تنها مختص جوانان ونوجوانان وكودكان نيست، وحتي تا بزرگسالي و حتي تا پس از ازدواج هم ممكن است در گير رتق و فتق امور آنان باشيم !.لذادر خصوص بزرگسالان نيز وضع بهتر از فرزندان وجوانانمان نيست. سبك تربيتي و روش زندگي بگونه اي بوده است كه خروجي آن همين چيزي است كه مشاهده ميشود.و لذاهيچكس جز خودمان را وروش هايي را كه اتخاذ كرده ايم نبايد مواخذه كنيم. بيشتر اشكال در تربيت واصلاح رفتار انسانها به عدم شناخت وتعريف درست از دو واژه (حمايت-كمك)است. چون تفاوت آنها را نميدانيم ،گاه اين دو را با هم اشتباه گرفته و هر دو را يك مفهوم تلقي ميكنيم.در حاليكه اين دو واژه كاملاً با يكديگر متفاوت هستند و كار كردهاي مختلف وگاه متضاد دارند.چنانچه بدرستي درك نشوند بسياري از رفتارهاي ما آنگونه كه بايد انجام نپذيرفته ونتيجه عكس خواهند داشت و در چنين حالتي متوجه نخواهيم شد كه اشكال كار كجا بوده است!. چون گاه در مواقعي كه بايد حمايت كنيم كمك ميكنيم و يا در مواقعي كه بايد كمك كنيم حمايت ميكنيم!، وبنا بر موقعيتي كه وجود خواهد داشت ممكن است نتيجه عكس بدهد و يا متضاد. واضح تر بگويم، هنوز عده اي از ما بدرستي فرق بين اين دو واژه وكار بردهاي متفاوت وگاه متضاد والبته بسيار كليدي و مهم آن را آنطور كه بايد فهم نكرده وبكار نمي بنديمواثرات دراز مدت تربيتي كه دارد را از نظر دور ميداريم.بهتر است در قالب چند مثال متقاوت بودن اين دو واژه را واضحتر بيان نمايم.
الف،مثال در مورد كودكان:
حالت اول، مثالي در تشريح واژه كمك:فرض كنيد فرزندي داريد كه مشق هايش را ننوشته،حسابش را حل نكرده وبطور معمول در انجام تكاليفش كوتاهي ميكند( دقت كنيد به واژه كوتاهي).خانواده از سر دلسوزي ، محبت و... باو ميگويد كه نگران نباش،من بجاي تو تكاليفت را مينويسم!.قلم ودفتر فرزند را بر ميدارد و بجاي فرزندش مشقش را مينويسد، حسابش را حل ميكند . يعني كاري كه بايد فرزندش انجام بدهد را به جاي او انجام مي دهد!. در اينجا خانواده بمعني حقيقي كلمه به او كمك كرده است.
حالت دوم،مثالي در تشريح حمايت: خانواده در برابر عدم انجام تكليف فرزندش موضعي متفاوت از مرحله اول در پيش ميگيرد و بجاي نوشتن مشق هاي فرزند،وحل كردن حساب و نوشتن انشاء وتكاليفي كه در انجامش كوتاهي كرده است اظهار ميدارد: من هيچگاه به جاي تو كارهايت را انجام ني دهم، اما براي انجام موفقيت آميز كارهايت با تمام وجود از تو حمايت خواهم كرد و هرگونه حمايتي كه لازم باشد دريغ نخواهم كرد.ولذا براي تو محيط مناسب( دور از سرو صدا و مزاحمت) ، لوازم مورد نياز ، و هر آنچه كه براي انجام تكاليفت بدان نياز داشته باشي ( قلم، دفتر، كتاب، كلاس هاي تقويتي، و....)
مهيا ميسازم ا كار خودت را بنتحخو احسن انجلام دهي، وليكن به هيچ وجه انتظار نبايد داشته باشي كه بجاي تو تكاليفت را بنويسم!.و اين خودِ تو هستي كه بايد كارهايت را انجام دهي ومشق ها وتكاليفت را بنويسي. اين روش را حمايت بمعناي حقيقي كلمه ميگويند.
ب، مثال در مورد جوانان: جواني را در نظر بگيريد كه براي ادامه تحصيل كوتاهي ميكند، نسبت به رفتن انجام خدمت سربازي و يا اشتغال ويااز ازدواج سر باز ميزند و در امور شخصي نيز( غذا، پوشاك، نظافت شخصي، پول توي جيبي، امكاناتي چون خودرو ، موبايل و....)از خانواده انتظار تامين آنها را دارد. واگر فرزند دختر باشد مشابه همين درخواست ها با تغييرات اندكي براي او متصور خواهد بود.حال اگر براساس دو واژه مورد بحث( كمك،حمايت) بخواهيم با آنها بر خورد كنيم چنين خواهد شد.
حالت اول، اقدام بر اساس واژه كمك:بجاي عدم پذيرش توجيه او براي ادامه تحصيل ويا رفتن به سربازي(كه مطابق قوانين همه موظف بانجام هستند) ويا كاريابي وانجام مقدمات ازدواجو....حال از سر دلسوزي و يا قلدري او روزانه مبالغي پول جيبي به او بدهيم وهيچ انتقاد واعتراض وفشار و اقدامي براي تصحيح واصلاح رفتارش انجام نشود.لزوم ادامه تحصيل، انجام خدمات نظام وظيفه،آموزش حرفه و فن و كار يابي از يكي از هزاران رشته كاري و... حد اقلي از انتظار است كه متاسفانه از جوانانمان مطالبه نميشود!. در حقيقت به او كمك ميكنيم و هزينه ها و...را بجاي اينكه خود او بايد با تلاش و كوشش تامين كند بجاي او متحمل ميشويم .
حالت دوم، اقدام بر اساس واژه حمايت: در اين وضعيت خانواده بجاي كمك، از او حمايت ميكند. اگر امكان ادامه تحصيل وجود داشته باشد( استعداد،انگيزه وامكان قبولي در كنكور ومانعي منطقي بر سر راه نباشد) شرايط و هزينه كلاس ها و جزوات وايجاد محيط آرامش و پول توي جيبي، پوشاك وگاه در صورت استطاعت خودرو وموبايل و...تهيه ميشود،چون در راستاي موفقيت تحصيلي است وهيچ شائبه تن پروري و سستي وجود نخواهد داشت. همينطور در خصوص اشتغال، بطور جدي از او خواسته ميشود كه كاري براي امرار معاش و تشكيل زندگي و... دست وپا كند، پول توي جيبي محدود ميشود،تا مجبور به تامين از طريق فعاليت هاي كاري گردد، امكانات جنبي و بخصوص موارد شخصي( پوشاك و خوراك و...)در يك زمان مشخصي فرجه و مهلت داده ميشود كه بايستي خودش تامين كند، در مورد ازدواج نيز،بجاي دوست يابي هاي خياباني، اينترنتي، و...كه زندگي نام ندارد، از گزينه هاي مناسب حمايت كرده و مقدمات و كمك در اين حالت صورت ميگيرد تا پروژه ازدواج انجام شود،بديهي است در اين حالت، هركمكي حمايت تلقي خواهد شد و كمك بخوبي در جايگاه خودش صورت گرفته است.
ج، مثال در مورد بزرگسالان:بحث در اين قسمت ،ظرافت و خاص خودش را دارد، ما فرض رابر هريك از زن و يا شوهر ميگذاريم كه پدر سالاري ويا زن سالاري را بنمايش گذاشته اند. مردي كه تسلط و فرماندهي را جزو حقوق مردانه اش ميداند (مثل پادشاه كه لزومي ندارد كه تا وقتي بر تاج وتخت است كار كند،وبايد فقط فرمان براند)او نيز در خانه حكو مت پادشاهي را اعمال ميكند. هر گونه اراده كند،بايد اطاعت وانجام شود. بايد بموقع وسر وقت هرچه ميخواهد تدارك ديده شود، خزانه دار بايد هميشه آماده پرداخت هزينه هاي ريخت وپاش و ولخرجي و شب نشيني و عياشي و...باشد.آزادي مطلق از آن اوست وبقيه در حكم گماشته گاني هستند كه بايد بصورت شبانه روز آماده سرويس دادن باشند !؟.همانند سرهنگان و تيمساراني كه علي رغم شان ومنزلتشان بايد پا بوسي و دست بوسي و خدمتكاري پادشاه رابكنند. اين افراد نيز، زنان فهميده وبا شخصيت و داراي شان ومنزلت را نيز وارادر ميسازند كه چون كلفت و نوكري نا مقدار وپرستاري معمولي از او مراقبت نمايند،و او همانند كودكي شيطان ويا جواني جسور وزورگو تمايلاتش را به كرسي بنشاند،حال چه مرد باشد ودر هيبت مرد سالاري،و چه زن باشد ودر هيبت زن سالاري، خيلي تو فير نميكند،مهم رفتار غلط است،حال از هر كس كه سر بزند آنرا موجه نميسازد!؟.
حالت اول، اقدام بر اساس واژه كمك:شوهر از تكليف اداره خانواده سر باز ميزندومدتها است خانواده را تامين مالي نميكند، لذا خانم خانه،براي جبران كمبود مالي و فروپاشي زندگي، كارهايي را كه بعهده سرپرست خانواده است را هم به جاي او انجام مي دهد!. ازجمله كار كردن در بيرون خانه و كسب در آمد و تامين نياز مالي گرفته، تا خرج تراشي ها و هزينه هاي گردش و تفريح و بلند پروازي ها ي شوهر. از امور شخصي خود گذشتن، پنهان كردن خواسته اي مادي( طلا،خانه وماشين وامكانات مناسب كه در شان ومنزلت و است و بطور معمول حق خانواده ها هست).صرفه جويي هاي تفريحي،مسافرتي،خوراكي،تنزل دادن در تعامل اجتماعي و ديد وباز ديد و مهماني ها و...ودرنهايت، خستگي، افسردگي،بيماريهاي جسماني و رواني و مهمتر از همه، بحران روحي ناشي از تنبلي و بي عاري مرد خانه و مردانه كار كردن وبيش از توان كار كردن زن خانه و ...!.
حالت دوم، مثالي در تشريح حمايت:در اين وضعيت،خانم خانه،حقوق اوليه را كه تامين مسكن،خوراك، پوشاك،تفريح و....بطور معمول است را گوشزد ميكند. همه نوع آرامش را براي اينكه مرد بتواند بخوبي آن وظايف را انجام بدهد ايجاد ميكند. هيچ دليل ومنطقي كه ناشي از تنبلي و سستي و ....باشد را نپذيرفته و با صحبت و ملاطفت سعي در اصلاح اين روند ميكند.هيچگاه بجاي همسرش به سر كار نميرود( بحث تصادف و حوادث و ورشكستگي طبيعي و...امري جدا است). از غذا و پوشاك خود و فرزندان كم نميگذارد، مهماني و تعامل اجتماعي را محدو نميسازد.همه اين امور را محترمانه، در فضاي زندگي و نشان دادن دوست داشتن زندگي و پايبند بودن به جمع خانوادگي و احترام و...انجام ميپذيرد واز سايرين براي اصلاح اين امور در خواست حمايت ميكند( مشاوران، روان شناسان و مشاوران در هر حوزه اي).
تذكر،حتماً با مثال هاي فوق بخوبي منظور ما را از اين بحث متوجه شديد. البته حتماً شما هم به اين نتيجه رسيده ايد كه بين اين دو واژه( كمك،حمايت) يك نكته ظريف و پنهاني هم وجود دارد كه بايد به آن توجه كرد. نكته اين است كه، در دل واژه(حمايت) كمك بمعني حقيقي وجود دارد!، وليكن درون واژه (كمك) مفهوم حمايت بمعني حقيقي لزوماً وجود ندارد!. به تعبير بهتر، حمايت كردن،نوعي كمك كردن هم محسوب ميشود.وليكن در كمك كردن،حمايت كردن وجود ندارد مگر اينكه اين كمك آنگاه كه در جايگاه درست خود(بيماري اشخاص، ورشكستگي، سرقت و حوادث غير مترقبه و ويا هرمعذورات منطقي و درست ديگر) صورت پذيرفته باشد!.پس بطور معمول وطبيعي بايستي از واژه حمايت كه در بر گيرنده كمك نيز هست،بعنوان گزينه صحيح و مطلوب ومنطقي دررفتار و كردار و گفتارمان بعنوان استراتژي و سياست تربيتي و...بهره ببريم و با واژه كمك كه گاه بسيار مخرب خواهد بود اشتباه نگيريم. وبقول قديمي ها، هر سخن جايي و هر نقطه مكاني دارد!.
جايگاه حقيقي كمك را نيز خوب ميدانيم كه در مواردي است كه مثلاً شخصي كهنسال قادر به رفتن به آنطرف خيابان نيست و ما دست اورا گرفته و به او كمك ميكنيم ، يا بجاي فرد بيمار برايش غذا تهيه ميكنيم ويا...كه در موارد زيادي ناظر به افراد كم توان ويا ناتوان است. والبته مواردي هم هست كه تنها كمك ميتواند كار را به سرانجام برساند،مثل امور گروهي و...كه بايستي عده اي دست بدست هم بدهند!. وليكن در جايي كه فرد قادر بانجام امور خود است كوتاهي ويا تنبلي و يا از سر زور گويي و باج خواهي و...ويا از سر دلسوزي و مهرباني كاري است بسيار غلط كه مضر بحال وآينده فرد است و به هيچ وجه عملي عاقلانه و درست نيست. لذا عمده مواردي كه بايد كمك صورت گيرد و يا حمايت، بوضوح وكمي دقت قابل شناسايي خواهد بود،مگر اينكه غفلتي صورت گيرد كه مراد ما از اين نوشتار نيز توجه دادن به همين غفلت ميباشد كه گاه اثرات زيان باري را براي فرزندمان رقم ميزنيم.
از اين دست مثالها زياد ميشود بيان كرد كه به چند نمونه متفاوت در سنين بالاتر افراد در پايان بحث اشاره خواهم كرد.(امور خانواده وتقسيم كار و وظايف در زندگي بين افراد خانواده،اداره و ساير محيط كاري.مشاركت افراد كه نياز به همكاري و تعيين حدود وظايف است. خريد ماشين، اشتغال، ادامه تحصيل در داخل و خارج، ازدواج،فعاليت اقتصادي و احتماعي و...).
نكته: البته آنچه ذكر شد مختص فرزندان وكودكان ونوجوانان خودمان نيست، و در خصوص ساير افراد و دوستان وآشنايان و گاه در تعامل اجتماعي كه با اشخاص داريم( اداره، مهماني ها، مشاركت، و...)اين رفتار شامل آنها نيز خواهد شد. وليكن از آن جهت كه بعنوان سرپرست ومدير خانواده متكلف امر تربيت فرزندانمان هستيم اين وظيفه بر دوش خانواده ها خواهد بود كه اين هدايت و حمايت وكمك ،ازجمله وظايف آنها بشمار ميرود.و مجاز به باز خواست وتوضيح واحياناً تشويق وتنبيه و...خواهيم بود. در حاليكه در مورد ساير افراد به عهده مديران جامعه و حاكمان و....خواهد بود.
نتيجه:
الف، تنبلي وبي مسئوليتي:بيشتر انسانها در محيطي كه افراد بصورت گروهي فعاليت ويا زندگي ميكنندف يكي از نگراني ها و عصبانيت آنها عدم همكاري است. نشناختن وظايف توسط افراد، تنبلي و بيحالي و....در نهايت انداختن بار مشكلات و مسئوليتها با توجه به توان انجام آنها،به گردن ديگران است.
ب،احساس برتري و غرور: افرادي كه كارهاي خويش را( حتي كارهاي شخصي) را نيز بر عهده ديگران ميگذارند و هيچ دليل منطقي( بيماري، فرصت ويا....) براي اين واگذاري ندارند، انسانهاي مغرور، پر ادعا، و كم خاصيت براي ديگران هستند،وبيشتر با عنوان ،تشخص طلبي هاي كاذب و...دلخوش هستند.
ج،ديكتاتور مابي: افراد واگذار كنده امور خود به ديگران، ساير افراد را مامور خدمتگذاري به خويش ميدانند، در زندگي شخصي وخانوادگي،همه را خدمتگذار ميبينند، فرمانبر لازم دارند و خود را در جايگاه فرمان ده ميبينند. بيشتر اهل طرح و ايده و حرافي وداشتن ايدههاي ....معرفي ميكنند وگاه همه عمر را درون اين ايدهها سپري ميكنند،در حاليكه آب و ناني كه از گرسنگي نميرند و يا حتي پول سيگار و...آنها را هم بايد ديگران بپردازند.
د،ترسو بودن وبي اراده:البته اين اشخاص چون به هيچ عنوان توان اداره امور خويش را ندارند، علي رغم پر مدعا بودن و ديكتاتور مابي، ضربه پذير تر هستند ،چرا كه ميدانند چنانچه روزي اين خدمتگذاري تعطيل شود( مرگ افراد خانواده، طلاق، قهر هاي طولاني،و...هرچه كه مانع ادامه كمك شود) و يا فرمانبر ها از ادامه كمك استنكاف كنند، آنها حتي امور ساده خويش را نيز نميتوانند اداره كنند.واز طرفي همه غرور و ادعا و...آنها فرو ميريزد همانند اينكه يك ديكتاتور از تخت بزير كشيده شود!.
ه، تقويت روحيه مرد سالاري ويا زن سالاري:
اگر اين فرد(مدعي فرماندهي و بر تاج وتخت خانواده(امپراتور كشور خانواده) جلوس كرده است، چنانچه زن باشدنتيجه به زن سالاري، وچنانچه مرد باشد مرد سالاري را نتيجه خواهد داد.ونكته مهمتر اينكه، امروزه بحث بر س فرزند سالاري است!!،كه بنظر اينجانب خطر آفرين تر است و مخرب تر كه همه سعي اين مقاله نيز توجه دادن به آن است. لابد تصديق ميكنيد كه، چنانچه والدين( بزرگسالاني كه، داراي تجربه و فهم وتحصيل و آگاهي ها ومسايل اخلاقي و...بالاتري هستند) همه توان واكانات مادي و...خويش را در اختيار كودكان قرار دهند و هر خواسته درست ونادرستي را اجابت كردن، چقدر جاهلانه، بيخردانه، غير منطقي و كوته فكري است.
چرا کشکول !؟
