قرض دادن ، قرض گرفتن و پس ندادن

بعد از نوشتن مطلب( چوپان دروغگو، مشهدي بود يا آْلماني!؟.)كه اشاره اي داشت به شخصيت برخي از  افراد، ودر اصل اجمالي بود بر اتفاقي كه براي يكي از خوانندگان وبلاگ پيش آمده بود. يكي ديگر از خوانندگان ،مطلب مشابهي بيان نمودند كه مايلم آنرا نيز جهت استفاده عموم همراه با توضيحات مختصري بيان نمايم.

---------------

{سلام،کاملا با حرفهاتون موافقم که آدمهای متشخص و فیس و افاده ای اصلا قابل اعتماد نیستند... روزی میرسه که به شدت متعجبت میکنند.


راستش متن رو خوندم کمی به فکر فرو رفتم ... من اخلاق خاصی دارم که تازه بهش پی بردم من روی قرض دادن پول حساسم و از این کار خوشم نمیاد ولی هر کار دیگه ای باشه با دل و جون برای طرفم انجام میدم ...
روی اخلاقی که دیگران از من دیدند (که در زمینه های مختلف دست به خیر بودم حتی بی حساب و کتاب هم صدقه میدم) سر همین بعضی ها مخصوصا همکارانم خیلی راحت میان ازم پول قرض میخوان و من خیلی راحت میگم شرمنده یا اگه رو در باسی داشته باشم پولو میدم و بعدش با حرفام و اینکه سرموعد باید پس بدن ناراحتشون میکنم و کلا شخصیتم کن فیکون میشه تو دهنشون.
دلیل قرض گرفتنشون عوض کردن خونه و ماشین و ... است شاید برای همین تو این مورد خاص دستم نمیره قرض بدم. از قرض دادن و قرض گرفتن متنفرم...
به نظر شما که تجربتون بیشتره من نیاز به اصلاح دیدگاه و رفتار دارم تو این مورد؟}

-------------------

اميدوارم در آينده اي نزديك پيرامون قرض دادن و قرض گرفتن و شخصيتهاي دو طرف و نگراني هاي باز پرداخت و  جوانب وحاشيه هايي كه بر آن مترتب است ،كه گاه موجب كدورت ودلخوري ها و...ميشود را بيان نمايم. و راهكارهاي درست قرض دادن وقرض گرفتن و وفاي به عهد و پبمان و...را بطور مبسوط بيان نمايم،وليكن فعلاً در حد اجمال پيرامون اين سئوال خواننده مطالبي را بيان ميدارم.

الف: همانطور كه در متن سئوال ايشان  ملاحظه نموديد، بو ضوح بيان  ميدارندكه خصوصياتي داشته اند كه تاكنون از وجودش مطلع نبوده اند!،(من اخلاق خاصي دارم كه تازه بهش پي بردم) . واقع قضيه هم همين گونه است ، بسياري از ما از پاره اي از خلق و خوي ها ومنش هاي شخصيتي خويش تا زماني كه  موقعيتي پيش نيايد وآزمون وامتحاني دست ندهد از وجودشان با خبر نيستيم!. ضرب المثل قديمي است كه در مواقعي كه شخصي شعار ميد هد و  بلند پروازي و...ميكند ميگويند،(موقع عمل معلوم ميشه ،چند مردِ حلاجي!).علي ايحال، بيشتر افرادي كه دچار تضاد دررفتار و قول هستند، افرادي هستند كه پيش از اين از پاره اي از خصوصيات خود آگاه نبوده ويا علي رغم آگاهي از آن  به دلايل مختلف كه ذكر خواهيم كرد، عامدانه رفتاري از خود بروز ميدهند ويادست به اقدام وعملي ميزنند كه با اينكه قلباًً مايل به انجامش نيستند و ليكن چون ميخواهند در نزد ديگران ممتاز وبرجسته و موجه جلوه نمايند چنين رفتاري از خود بروز ميدهند. اينگونه است كه اندك زماني ميگذرد كه ميبينيم هم خود و هم ديگران را به دردسر مي اندازند. همانگونه كه ذكر آن رفت،دلايل مختلفي وجود دارد كه اين  دسته ازافراد علي رغم تجربه هاي پيشين، مجدداً در شرايط ديگري دست به چنين آزموني  ميزنند كه به برخي از آنها اشاره مينماييم. كسب وجه،ميدان داري در  جمع و ممتاز نشان دادن خويشتن،رو در وايسي، عدم قدرت در نه گفتن، جو گير شدن وخود را بصورت افراطي نيكو كار و ياري رسان معرفي كردن،و... از جمله عواملي است كه با عث ميشود فرد با اكراه قرضي بدهد و يا در خواستي را اجابت كند،‌در حاليكه معمولاً‌ميداند كه پس از مدت كوتاهي كه از انجام آن عمل ميگذرد از كرده خويش نادم وپشيمان شده و وسوسه هايي روح وروان اورا ميا زارد ،تا جاييكه نسبت به قرض گيرنده نظر منفي پيدا كرده وبنا بر نوع شخصيتي كه دارد  رفتارهايي از خود بروز ميدهند كه گاه تا سرحد برخورد و مشاجره و آبرو ريزي و فاش كردن اسرار مردم و اختلاف و قهر و قطع رابطه نيز پيش خواهند رفت. اينگونه افراد از نظر شخصيتي هيچ ويژه گي برجسته اي ندارند ،گاه خود اين افراد بيشتر از ديگران كه به آنها قرض ميدهند به آن مقدار پول نيازمند تر هستند!!،وليكن چون مايل هستند در  اذهان ديگران موجه جلوه نمايند و جلب توجه نمايند لذا بدون اينكه به ظرفيت ، تحمل ، توانايي خويش توجه نمايند اقدام مينمايند. آستانه تحمل آنها كمتر از آن چيزي است كه تا كنون فكر ميكردند. بخصوص چنانچه در اين قرض دادن و گرفتن ،احتمال بد حسابي و سو استفاده و... هم محتمل باشد، دچار تضاد( تضاد قول وعمل) ميشوند،ولذا پس از انجام رفتار ، ندامت و پشيماني و  آشفتگي حاصل از آن، فرد را از حالت عادي رواني خارج ساخته ولذا سعي بر  بازگشت به حالت تعادلي قبل از  رفتار ميشوند و حالت جبراني درپيش ميگيرند و لذا به شخص قرض گيرنده براي باز پس گيري مراجعه ميكنند ويا دايم تا زمان سر رسيد دريافت قرض در آشوب و تشويش خاطر و...بسر ميبرند!.

ب: امكان دارد اين افراد از جمله كساني باشند كه بشدت عاطفي ومهربان هستند،وليكن در تصميم گيري ها عجول و بر اساس جو وشرايطي كه در آن قرار دارند تصميم گرفته ويا تعهدي را بدون تامل و تعقل وبررسي ميزان توانايي و...خويشتن متعهد ميشوند و پس از آن كه در خلوت خويش فرو ميروند،احساس ندامت و پشيماني دارند. اين افرادنوعاً انسانهاي موجه و اخلاقي هستند وتنها ايرادشان اين است كه خيلي زود احساساتي شده و بقول معروف دلرحم هستند وتاب  گرفتاري ديگران را ندارند،كه البته اين خصلت  بسيار  پسنديده وانساني است، وليكن مشكل آنجا پيش ميايد كه بدون در نظر گرفتن توان مالي خويش و ساير جوانب احتياطي و...اقدام مينمايند كه در صورتيكه شرايط  مطلوب نباشد  دچار تشويش خاطر ميشوند. البته اين افراد همانند دسته اول هيچگاه از كار خود پشيمان نيستندد و هيچگاه براي باز پس گيري قرض هم مراجعه نمينمايند،‌تنها خودشان دچار زحمت ميشوند اگر چنانچه بفهمند شخصي كه كمك دريافت كرده انسان نيازمندي نبوده، البته بر  ناراحتي او افزوده ميشود. ولذا اين افراد هم  بازخودشان مقصر خواهند بود كه چرا با تامل ودقت همه جوانب منطقي و اصولي را در نظر نگرفته است.

راهكار چيست؟.

الف،مناسبترين راهكار، حد منطقي و متعادل در همه امور است.بدين معني كه، انسان  همينگونه كه نبايد خست ورزيده ونسبت به ديگران و بخصوص در زمانيكه به ياري و مساعدت نياز مندند بي تفاوت باشيم ، همينطور نبايد بلحاظ كسب وجه و خود نمايي و مطرح كردن خويش،غلو گويي كرده و  تعهداتي را بپذيرم كه توانايي انجام آنرا نداشته ويا قلباً مايل به انجامش نيستيم و يا روحيه و منش ما با قرض دادن و كمك به ديگران و...سازگاري ندارد. صحيح تر اين است كه، بيشتر از اينكه خرسند باشيم كه ما را انساني نيكو كار و خيّرو ...بشناسند( در حاليكه در عمل به سختي به كمك ديگران ميشتابيم)،اجازه بدهيم ما را انساني منطقي، با شخصيت، ونيكو كاري كه چنانچه فردي حقيقتاً به كمكي نياز داشته باشد ، از همياري دريغ نورزيده و بدون چشمداشت و منتي چنانچه در توان باشد بلحاظ انساني دريغ نخواهيد كردبشناسند. اينگونه افراد( تضاد در قول وعمل) بيشتر مايلند در جمع ميدان داري نمايند ،خودي نشان دهند ،خود را برتر از ديگران بنمايش بگذارند و...، درحاليكه امكانات مادي و...آنها پاسخگوي اين همه تقاضا كه خود به سمت خويش فرا خوانده اند نيست !. اميدوارم كه با تجديد نظر در آنچه  مايليم از خودبروز دهيم وآنچه كه حقيقتاً واجد آ ن هستيم ،بيشتر تامل كنيم و در سايه توجه به رفتار بعد از عملكردمان( قلباً از كمكي كه به ديگران كرده ايم خشنود هستيم،يا خير)، بتوانيم تعادلي منطقي بر قرار سازيم .البته توصيه اخلاقي و وظيفه انساني است كه از آن جهت كه انسانيم(‌بني آدم اعضا يك پيكرند ،كه در آفرينش ز يك گوهرند!.

چو عضوي بدرد آورد رزوگار، دگر عضو ها را نماند قرار!!) در صورتيكه توانايي كمك داريم از دستگيري نيازمندان دريغ نكنيم و در حد وسع وامكانات بكمك همنوعان خويش بشتابيم ، ممكن است روزي خود ما نيز  نيازمند ياري ديگران باشيم.والبته بايد هرگونه دستگيري از نيازمندان،با حفظ كرامت آنها و حفظ شخصيت وآبروي آنهاهمراه باشد. و اگر ميدانيم چنين ظرفيتي نداريم و شخصيت و خلق و خوي ما با قرض دادن و...تناسبي ندارد،بهتر است از خير كمك كردن بگذريم و با آبروي افراد بازي نكرده و موجب ناراحتي خود وديگران نشويم.

ب، زمانيكه تشخيص داده ايم بايد به كسي كمك كنيم، ضروريست كه با حفظ كرامت وآبروي شخص انجام شود و هيچ قصد ديگري  و منتي در انجام آن نباشد كه موجب تحقير  قرض گيرنده شود.و همينطور ضرورت دارد نوع وميزان كمك در برگه اي ثبت وضبط گردد‌، ولو اينكه هر دو مورد اعتماد واطمينان ويابرادر و يا دوست وآشنا باشيد( البته اين ثبت بستگي بميزان قرض وكمك دارد كه گاه لازم است اسناد آن در مراكز رسمي ثبت گردد) تا چنانچه خداي نا كرده در صورت اتفاقي كه براي هر يك پيش آمد و يا فراموشي كه ممكن است حاصل شود و...جاي كدورت ودلخوري باقي نماند. و البته اشخاص قرض گيرنده بيشترين مسئوليت را خواهند داشت براي اينكه بايد ممنون كمكهاي چنين افرادي باشند،ولذا بايد سعي كنند كه جوانب اخلاقي را سنجيده و  با عمل خويش نشان دهند كه قدر دادن اين محبت بوده اند و هيچگاه عملي كه شائبه سو استفاده و...ميدهد از خود بروز ندهند.

نكته:البته مطلب مهم ديگر هم مربوط به قرض گيرنده ها ميباشد. در كنار افرادي كه متعهدانه نسبت به كمكي كه به آنها شده است بر خورد كرده و چنانچه قرضي دريافت داشته اند در موقع باز پرداخت نسبت به باز پرداخت آن اقدام مينمايند. وليكن گاه مشاهده ميشود اشخاص بي ملاحظه ، بد حساب، قدر نشناس هم وجود دارندكه با سوء استفاده  از شخصيت افراد نيكو كا ر  در باز پرداخت قرض دريافتي، اهمال نموده و به بي تفاوتي وبيخيالي وسهل انگاري از دادن قرض طفره ميروند!،كه گاه موجب دلسردي افرد نيكو كار ميشوند، تا جاييكه ممكن است از كمك كردن به ديگران امتناع ورزند!، و در نتيجه افرادي كه حقيقتاً محتاج ياري هستند بلحاظ وجود اين نوع افراد سود جو ، از دريافت كمك محروم بمانند .اميدواريم كه ما بگونه اي عمل كنيم كه موجب تشويق و ترغيب افراد در ياري رساني به ديگران باشيم واين عمل خير خواهانه و انساني و دوستانه بيش از پيش گسترش يابد و افزايش همدلي و الفت بين انسانها را شاهد باشيم.