زدي ضربتي،ضربتي نوش كن

من ايرادي به پاره اي از افرادي كه ظلمي بر آنان رفته و خواهان قصاص ، جبران و ادب كردن متخلف و سر ظالمي را بر سنگ كوبيدن و...هستند نميگيرم. حتي از مدافعان سرسخت آنان محسوب ميشوم و تشويقشان هم ميكنم كه حتماً كوتاه نيايند وبراي  ظلمي كه برآنها رفته است تا آخرين قطره خونشان و ....ايستادگي كنند. همانطور كه در قوانين نيز بحث قصاص وجبران و...مقرر شده، پس ايرادي نخواهد بود كه شخصي بخواهد از اين حق قصاص و جبران خسارت بهره بگيرد. ميگويند: لذتي كه در عفو هست  در انتقام نيست!. ولي من معتقدم كه:لذتي هم در قصاص است كه بايد به آن هم انديشيد!، خلاصه ظلمي بر كسي روا داشته شده است يانه!؟، وآيا نبايد همگان به متعدي و ظالم بشورند!؟.وبه تعبير بهتر با هيچ لذت ديگري قابل مقايسه نيست!. چطور ممكن است، يك قلدري ، يك مغرور بيشعوري ، يك هتاكي ،يك...با پشتوانه مال وثروت و يا مقام و...بخواهد بر سياق ارباب رعيتي فرمان براند و تازيانه بر  روح وروان آدميان بزند!، آنگاه جلو گيري از  چنين فردي و انتقام گرفتن از اين فرد نا درست باشد و بخشيدن وعفو او كاري خدا پسندانه قلمداد گردد!؟. نميدانم اين استدلال را كدام آدمي كه اسم انسان را خود يدك ميكشد ميپذيرد!؟. چه ذلتي بالاتر از اينكه بر تو ظلمي روا داشته شود، آنگاه بجاي بر خورد محكمتر از تو بخواهند كه او را عفو كني!؟؟. ودر حقيقت يعني فرصت دو باره اي به او بدهي كه باز هم مجال داشته باشد كه چنانچه بخواهد به حيوان صفتي خويش تداوم بخشد !. منكه نميفهمم اين استدلال ها ريشه در چه چيزي دارد!؟. واقعاًجالب است !،كه بر انساني بتازند،‌آنگاه وقتي تو اورا ببخشي تو انسان نيكو كاري خواهي بود!؟.واقعاً بعضي ها چگونه فكر ميكنند!؟،بعضي ها چرا برخي انسانها را اينقدر نفهم فرض ميكنند،‌واولين مطلبي هم كه به ذهنشان مياييد، اين است كه  چقدر پول به آنها بدهيم  تا رضايت بگيريم!؟؟.چرا بايد انتظار داشته باشند كه در مقابل نا جوانمردي كه روا داشته وميدارند، ديگران بلحاظ ثروت و مالشان حتي اجازه داشته باشند كه مال و ثروت را به رخ بكشاند ومجوز هر گونه، ضربه وخساراتي برايشان باشد!،تا هر طور كه ميخواهند بتازند و تمسخر كنند و شان وشخصيت افراد را مورد هتك حرمت قرار دهند، وآنگاه راست راست بچرخند وبه ريش ديگرن بخندند!؟

يادم است يكي از اين افراد مغرور متمول با پشتوانه دسته چك وتراورش به مردي مسافر كش تصادف كرد ،در حاليكه مقصر بود و از روي عمد چنين كرد!، وقتي اتو مبيلش  محكم با اتومبيل  آن فردبرخورد كرد ، بمحض اينكه  پياد شد،بجاي هر گونه عذر خواهي و پوزش و...ميدانيد خطاب به رانند كم بضاعت كه خرجيش را با آن ماشين واز طريق مسافر كشي بدست مياورد چه گفت!؟. مرد متمول، با بي اعتنايي و  غرورحيوان صفتي رو به مرد كرد و گفت: خوب حالا چي شده مگه!؟ پولشو ميدم!؟، مرد گفت: آخه چرا با احتياط رانند گي نميكنيد؟، اگر من مرده بودم ميدانيد چه بر سر زن و بچه هام ميامد وچند نفر يتيم ميشدند !؟.

مرد مقصر با گستاخي تمام گفت: ميمردي هم ديه اش را ميدادم؟!!!!!!!!!!!!.

آيا حقيقتً اين نوع افراد را ميتوان آدم ناميد!؟.واقعاً حق تنفس دارند؟، اينها انسانند، سگ وگرگ وشغال از اينها بهتر نيستند؟، آيا نبايد آنچنان فرق آنان را بر زمين كوفت و شخصيتشان را لجن مال كرد كه بوي عفن شخصيت كثيفشان ديگران را نيازارد!؟.

آري گاه بعضي ها يادشان ميرود كه: انسان هستيم، وبه حسب اينكه انسانيم،حق نداريم صفت حيواني بكار گيريم و پاچه اين وآن را بگيريم، وافراد را بازيچه و سر گرمي واسباب بازي خويش تلقي كنيم!. و اگر چنين كرديم سزايمان چيزي بدتر از عمل خودمان بايد باشد!. واين بر خورد تلافي جويانه عين عمل شرافتمندانه وانساني است!.

البته لازم است در اين جا اين را متذكر بشوم كه: بنده به هيچو جه مخالف جايگاه والاي بخشش و عفو و...نيستم،(‌اما تصديق منيكنيد كه در مواردي مثل مورد بالا، مصداق اين ضرب المثل است كه: تر حم بر پلنگ تيز دندان،‌ستم كاري بود بر گوسفندان!) اصلا اين امري فردي و خصوصي است وتصميم گيري به خود شخص بستگي دارد، واينكه تنبه حاصل شده باشد، پشيماني واقعي، توبه حقيقي، مشخص بودن ندامت و...!. لذاجايگاه عفو وبخشش بدرستي فهم نشده و جايگاه آن مورد توجه قرار نميگيرد. پس احساس نكنيد كه شخصي غير انطافي هستم ويا روحيه خشونت طلبي و  پرخاشگري و...دارم، بهيچوجه اينگونه نيست. فقط مخواهم بگويم لحظه اي به اين جمله كه ميگويم متمركز شويد و خود شما بر اساس وجدانتان بگوييد، اگر شما بوديد چه ميكرديد!؟وقتي كه فرزندتان قرباني قتلي شده است،يا آبروي دخترتان را بنا حق برده باشند،ويا حيثيت و...برايتان باقي نگذارده باشند،!!. بايد چه كرد!؟، راهكار انساني چيست!؟. چرا انتظار داريم همه  رو به بخشش بياورند!؟، اين عمل بخشش تنها از افراد خاص صادر ميشود(‌عرفا، زهاد، سيرو سلوكيان، متقيان و...)كه البته  هيچ الزام شرعي و عرفي و قانوني هم ندارد. وبا اين توضيح كه، بيشر اين موارد هم ناظر به مواردي است كه از روي اشتباه مرتكب شده اند و جاي اغماض و بخشش وجود دارد). ولي وقتي كه جان كسي از بين رفته ويا حيثيت وآبروي ريخته شده باشد!،‌تنها جبران آن تشفي خاطر خواهد بود.اين حق را ناجوانمردانه، بيخردانه و... از كسي كه بر او ظلمي رفته است نگيريم وبا اين در خواست ظلم با لاتري را باز باو تحميل كنيم!؟. از طرفي مگر ما واقعاً انسان هاي،‌عارف ،سالك و انسان هاي ويژه هستيم؟، بيشتر افرادي كه مورد ظلمي واقع ميشوند، همين افراد معمولي و عادي كوچه باز ار هستند!. ثانياٍ آنان كه هنوز باد غرور و مغروريت و... در سرشان است!، و بر خطايشان مغرورانه ايستادگي ميكنند، قبول نداريد كه بايد سرشان را آنچنان محكم بر سنگ كوبيدتا درس عبرتي براي خود وديگران شود!؟. وآيا اين انتقام گيرها و قصاص لذت بخش نيست!؟.واقعاً عفو وبخشش خطا كاران و جسوران و ظالمان و ميدان دادن براي امكان تكرار اعمال ظالمانه چه توجيه عقلي ميتواند داشته باشد!؟. در مورد افراد عادي و معمولي نبايد انتظار داشت كه مثل عرفاي بزرگ،زاهدان راه طريقت، خواص اهل سيرو سلوك و...عمل كنند!. البته  كاش همه ميتوانستند چنين باشند،ولي ميدانيم كه واقعيت چيز ديگري است و قريب به اتفاق مردم چنين نيستند. پس در مورد خودمان سخن ميگوييم . لذا من بر اين اعتقاد هستم كه: شايد در پاره اي از اتفاقات(‌عفو وبخشش جايگاهي داشته باشد!!)و درست باشد وليكن هر چه فكر ميكنم، ميبينم كه يك ظلم بزرگتري  هم در اين عفو وبخشش از نظر دور داشته ميشود كه كمتر كسي به آن توجه داردو گاه به تداوم ظلم كمك كرده ميشود!؟. با عقل هم جور در نمياييد كه چگونه ميشود كه در بخشش فرد ظالم، زور گو، آدم نما ،آسيب رسان، لذتي وجود داشته باشد!!؟؟.  و خنده دار اينكه همه م فشار را بر  ظلم ديده وارد ميسازند كه بيا و براي رضاي خدا، ظالم راببخش!!؟. العياذ با اله كه خداوند گفته  بخشش ظالم، موجب رضايت من است!؟. مگر در آيات قرآن به صرا حت نگفته است كه :(و لكم في القصاص حيات،يا اولي الباب، در قصاص حياتي براي جامعه است...). پس چگونه اينقدر تناقض آميز حكم ميرانيم! ؟. جالب است كه؛مظلوم وآنكه ظلم ديده است بايد به فرد ظالم بپاس  ظلمي كه روا داشته است،در قالب ‌عفو،‌بخشش، آقا منشي، بزرگواري و...،هديه اي بپاس ظلمش به او بدهد و آن همان آزاد گذاشتن و بخشش اوست!؟. تا همچنان عمرش بر قرار باشد و فرصت تداوم كار برايش مهيا شود. و اين وسط گور پدر آن كسي هم كرده كه احياناً به قتل رسيده ودر گوشه اي از قبرستان آرميده باشد و زن وفرزندانش چه بر سرشان ميايد مهم نيست!؟، ويا هتك آبرو وحيثيتي شده و روح و جسمش را آزرده ساخته اند و به شان وشخصيت اش توهين روا داشته شده است!؟. وعده اي هم در اين فاصله، فقط و فقط بدنبال كار خيرند وآنهم به اينصورت كه بنفع زور گو وارد عمل شوند وبا نصايح و...بخواهند كه  مظلوم از حقش بگذرد و!!!!. واقعاً كه جلال خالق از اين خلق الله.،بجاي طرفداري از مظلوم بفكر نجات ظالم اند!؟.

افراد معمولي همان حكم انسان هاي معمولي را دارند كه، اگر سيلي برگوشش  بنوازي ، محكمتر در گوشت نواخته خواهد شد!، آنگونه كه ديگر از جايت بلند نشوي، تا از سرت برود كه بخواهي ظلمي روا داري وقلدري نشان دهي و راست راست بچرخي...!. پس حكم عقلي و منطقي همان است كه ابتدا گفتيم: زدي ضربتي، ضربتي نوش كن!.

نكته: آنچه كه در مطلب بالا ذكر آن رفت،ما حصل سخن فرد دردمندي بود كه تيغ نا جوانمردي روحش را آزرده بود. بر آن شدم كه اين موضوع را از زاويه ديگري بررسي نمايم ،تا همه حقايق در آن ديده شود. تا در شرايط مشابه كه ممكن است روزي براي ما هم دست دهد،بدرستي تعقل كنيم و تاثيرات رفتارمان را بسنجيم و مسئوليت كارهايمان را بپذيريم. آنگاه خواهد بود كه اگركسي را مستحق عفو وگذشت دانستيم بر او ببخشيم و فرصت جبران مافات بدهيم، وچنانچه مستحق بخشش ندانستيم محكم بر نظرمان ايستادگي كنيم كه قصاص حكم حيات را براي جامعه خواهد داشت. اميد كه تا رفتار انساني هست،‌از خوي غير انساني بر حذر باشيم. تا وقتي ميتوان خوب بود، با صداقت بود، رو راست بود، با شخصيت بود و ...چه نيازي به دو رنگي و دو دوزه بازي و مردم فريبي و...!.كه اگر چنين نباشيم،چه انتظاري داريم از اينكه در مقابل رفتار  غلط ما سر تعظيم فرود آورند!؟.